نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
امام علي عليه سلام

امام علي عليه سلام

 

امام علی عليه السلام ۱

نمونة از گفتار دانشمندان دربارة علي عليه‌السلام

دانشمندان مي‌كوشند تاشايد بتوانند پرده‌اي از اقيانوس ژرفي را كه درآن غوطه ورند نشان دهند، دانشمنداني از اقساء نقاط جهان موافق ومخالف دراين فرصت كوتاه مي‌كوشيم كه شايد بتوانيم انعكاسي از تفكرات ونظريات دانشمندان جهان رادر مورد امام علي عليه‌السلام بر روي اين اوراق سپيد بياوريم واعترافات خود را در معرض ديد خواندگان عزيز وگرامي قرار دهيم.

محمد ادريس شافعي پيشواي مذهب شافعي

دوستي علي سپر آتش دوزخ است او امام انسانها وپريان است اودر حقيقت وصي مصطفي و تقسيم كننده بهشت ودوزخ است[ديوان شافعي ص32].

جرجي زيدان مورخ مصري

آيا علي پسر عموي پيغمبر(ص) وجانشين وداماد او نبود؟!

آيا او دانشمندي پرهيزكار ودادگر نبود؟!

آيا اوآن مردبا اخلاص وغيور نبود كه در پرتو مردانگي وغيرتش مسلمانان واسلام عزت يافتند.

ولتر نويسنده فرانسه

ازاينكه خلافت را ابوبكر غصب كرده ناراحت شده وخلافت علي را مستند شناخته كه پيامبر(ص) حتي از صحابه قلم ودوات خواسته حضرت علي را بجانشيني خود كتباً منصوب نمايد، ولتراز انجام نشدن اين وصيت متأسف است.

وميگويد: آخرين اراده پيامبر(ص) اجرا نشد. زيرا او علي را بجانشيني خود منصوب كرده بود وحال آنكه پس از مرگش عده‌اي ابوبكر را برگزيدند.

هنگاميكه رسول خدا(ص) خويش را در آستانه مرگ يافت به حاضرين فرمود:

دوات وقلم حاضر كنيد تا نامه اي براي شما بنويسم كه سبب هدايت شما شده گمراه نشويد عمر ازاين كار مانع شده گفت:

مرخش طغيان كرده هذيان ميگويد.

در صورتيكه همين عمل درست بهنگام مرگ ابوبكر تكرار شد وخليفة اول وصيت كرد.

عمر خليفه گردد وامر خلافت را به او واگذار نمود وحتي دراثناء وصيت بيهوش شد ولي عمر چيزي نگفت وخليفة اول به هذيان نسبت نداد در حاليكه هنگام نوشتن بيهوش شده بود ولي پيغمبر اكرم(ص) معصوم ومشاعرش بجابود.

جبران خليل جبران نويسنده مسيحي

علي از جهان در گذشت، در حالتي شهيد عظمت خود شد در حالي كه نماز ميان دو لبش بود، ودلش از شوق پروردگار لبريز بود، عرب حقيقت مقام وقدر علي را نشناخت تااز ميان همسايگان پارسي آن مردمي بپا خاستند كه گوهر وسنگ ريزه را فرق گذاشتند.

جرح جرداق نويسندة مسيحي معاصر

تفاوت نمي‌كند تو اي خواننده چه اين شخصيت بزرگ رابه شناسي وچه نشناسي، چه بداني منظورم ازاين رادمرد بزرگ كه جامع صفات حميده است كيست وچه نداني، حقيقت وپدر شهيدان علي‌بن‌ابيطالب «صداي عدالت انسانيت» و«شخصيت ابدي مشرق زمين»[شخص] ديگري نيست.

جرج جرداق، نويسندة مسيحي:

خطاب بروزگار ميگويد: اوه اي دنيا چه مي‌شد اگر قواي خود را جمع مي‌كردي، امكانات رايك جا متمركز مي‌نمودي و در هر عصر وزمان يك نفر مانند علي در عقل ودل و خرد واحساس، منطق وبيان و ساير فضائل بوجود مي‌آوردي هيهات.

 

توماس كارلايل فيلسوف ونويسنده انگليسي

امام علي عليه‌السلام مارا جز اين نرسد كه او را دوست بداريم وبدو عشق بورزيم چه او جوانمردي بلند قدر وبزرگ نفس بود از سرچشمه وجدانش مهر ونيكوئي سيل آسا سرازير مي‌گشت از دلش شعله‌هاي نيرومندي ودلاوري زبانه مي‌كشيد شجاعتراز شير ژيان بود اما شجاعتي ممزوج با مهرباني ولطف ورأفت ودلنرمي.

خليل بن احمد فراهيدي نحودان بزرگ

بي نيازي او از همه ونياز همگان بدو دليل است كه او امام همگان است.

استاد محمد ابوريه از علماي«الازهر»

اين علي است با اينهمه فضائل گوناگونش و با اين همه تقرب ومحبوبيتش در نظر رسول خدا(ص) اگر وي هر روز فقط يك حديث از رسول اقدس، اخذ وظبط مي‌فرمود با توجه به اينكه درسراسر عمر نبوت 23 سالة پيغمبر(ص)، از ملازمان نزديكش بود مي‌بايست در كتب حديث اهل سنت بيش از هشت هزار حديث از علي نقل نشده باشد و اين در صورتي است كه ما قناعت ورزيم به روزي يك حديث در حاليكه بخوبي همه مي‌دانيم وكسي نيز انكار ندارد كه علي آنچه را از پيغمبر اسلام(ص) شنيده ضبط نموده وروايت كرده است واگر بااين قياس اخير بخواهيم ميزاني از احاديث علي بدست دهيم بايد رقم سرشاري را نام ببريم، اما با همه اين احوال مي‌بينيم كه ازآن حضرت در كتب حديثي عامه بيش از پنجاه حديث صحيح روايت نمي‌كنند! تازه، بخاري ومسلم سي حديث از پنجاه حديث را نيز قبول نمي‌شمرند!

آيا تعجب نمي‌كنيد علي‌بن‌ابيطالبي كه ازآغاز طفوليت تا آخرين ساعت رحلت پيغمبر(ص) از نزديكترين ملازمان اصحاب بود پنجاه حديث از او در كتب اهل سنت نقل شود اما از ابي هريره كه در حدود سه سال فقط از جملة اصحاب رسول به شمار بود ودراين سه سال نيز هر روز وهر روز وهر ساعت در محضر پيغمبر(ص) حضور نداشته اين شخص 5374حديث در كتب حديثي اهل سنت نقل نمايند؟!

اگر سه سال ابوهريره و اين مقدار حديث رابا مقدار زمان علي عليه‌السلام تطبيق دهيم وبسنجيم بايد ازآن حضرت بيش از سي هزار حديث در مجموعه‌هاي حديثي عامه روايت شده باشد: از همين محاسبه بخوبي برمي آيد سرچشمه دوري گزيني اهل سنت از معارف اهل بيت وكم روايت نمودن از علي عليه‌السلام مستقيماً مربوط به دشمني‌هاي بني اميه دربارة آن حضرت وجلوگيري از روايت احاديث آن جناب مي‌باشد.

آري معاويه وجانشيناش نسبت بكسانيكه از علي به نيكي ياد مي‌نمودند ويا حديثي از او نقل مي‌كردند آزار وشكنجه‌هاي سخت روا مي‌داشتند ويكايك شاگردان علي را هر كجا مي‌يافتند مي‌كشتند، بدين منظور كه از علي در معارف اسلامي و در قلوب ومغز‌هاي مسلمين اثري نماند، اما چراغي را كه خدا برافروزد نمي‌توان به اين آسانيها خاموش نمود.

والله متعم نوره ولوكره الكافرون.

 

زمخشري مفسر سني:

من چه بگويم دربارة مردي كه فضايل او را دشمنانش از راه كينه جويي وحسد انكار كردند ودوستانش از ترس وبيم پنهان داشتند بازاين ميان آن قدر فضليتهاي وي انتشاريافت كه خاور وباختر را فرا گرفت.

محمد فريد وجدي

دانشمند معروف مصري ومؤلف دائره المعارف، صفاتي در وجود علي عليه‌السلام گرد آمده بود كه در ديگر خلفاء نبود دانشي فراوان وشجاعتي عالي وفصاحتي درخشان اين صفات با نيكوئيهاي اخلاقي وشرافت‌هاي ذاتي آميخته بود بدانسان كه جز در افراد كامل يافت نمي‌گردد.

عباس محمود عقاد: نويسنده ودانشمند مصري.

در هرگوشه اي ازروان انسان برخورد گاهي است به زندگي علي‌بن‌ابيطالب زيرا از بين زندگاني تمام بزرگان ودلاوران تنها زندگي اوست كه جهان انسانيت رادر همه جا با گفتار بليغ، مخاطب قرار مي‌دهد ونيرومندترين انواع محبتها وعوامل پنديابي وانديشه را كه سراسر تاريخ بشر ممكن است در روح انسان برانگيزد در صفحات تاريخ اوست.

خواجه نصرالدين طوسي رياضي دان وفيلسوف:

علي داناتر از همگان بود، او حد سي نيرومند داشت وهميشه همراه رسول خدا(ص) بود بخششي از همه افزون داشت وپس از پيغمبر(ص) پارساتر و عابدتر وفرزانه ترين مردم بود.

ايمانش برهمه مقدم، وسخنش ازهمه فصيحتر ورأيش از همه محكمتر بود و به حفظ كتاب خدا واجراي احكام آن از همه بيشتر توجه داشت دوستي وياريش واجب و در مرتبه با پيامبران مساوي بود.

او سرچشمه فياضي بود كه دانشمندان دانشهاي خود را بدو استناد دادند.

احمد حنبل شيباني پيشواي مذهب حنبلي

آن همه فضلها كه براي علي‌بن‌ابيطالب بود ونقل شده براي هيچ يك از اصحاب رسول الله نبوده است.

فخر رازي مفسر ودانشمند سني

هر كس دردين، علي‌بن‌ابيطالب راپيشواي خود قرار دهد همانا رستگار شده است به دليل گفته پيغمبر:

خداوندا علي هرگونه باشد حق رابرمحمور وجودش بچرخان.

ابن سينا طبيب وفيلسوف اسلامي

علي در ميان انسانها چون پديده اي مغفول بود درميان محسوسها.

ابي ابن الحديد دانشمند بزرگ اهل سنت

نام علي وياد اومانند مشك است كه هر چه او را بپوشاني بازبوي عطرآن بمشام مي‌رسد. و همچون خورشيد تابان است كه با كف دست پنهان نمي‌گردد، مثل روز روشن است كه اگر يك نفر آن را نبيند، ديدگان ديگران خواهد ديد.

من نمي‌دانم دربارة مردي كه تمام فضائل انساني به او منتهي مي‌شود وكليه فرقه‌هاي اسلامي (براي اثبات حقانيت خود) خودبه وي منسوب ميدارند چه بگويم،

علي سرآمد همه فضائل وسرچشمه آنها ست در فضائل وكمالات شايسته و مجد وعظمت هيچكس بپاي او نرسيده وهركس بعد از اودر علم و فضيلت به مقامي رسيده رهين منت اوست.

نرسيسان يكي از فضلاي مسيحي

اگر اين خطيب بزرگ علي در عصر ما هم اكنون برمنبر كوفه پاي مي‌نهاد مي‌ديديد كه مسجد كوفه با آن پهناوريش ازسران وبزرگان اروپا موج ميزد مي‌آمدند تا ازدرياي سرازير دانشش روحشان راسيراب كنند.

عبدالفتاح عبدالمقصود

استاد دانشگاه اسكندريه ونويسنده مصري من همواره الخلاص وموهبتهاي الهي وآنچه را كه تشكيل دهندة شخصيت است مقياس شناختن عظمت انساني قرار مي‌دهم ازاين رو بعد از محمد(ص) كسي را نديده ام كه شايسته باشد پس از او قرار گيرد يا بتواند در رديفش بيايد جز پدر فرزندان وبرگزيدة پيغمبر(ص) علي ابن ابيطالب

خطيب خوارزمي: اديب، فقيه، حافظ مشهور حنفي

آيا چون ابوتراب جوانمردي هست؟!

آيا چون او پيشواي پاك سيرتي روي زمين وجود دارد؟!

چشم مرا هر گاه درد فراگيرد، تو تيايش خاكي است كه پاي او بدان رسيده باشد.

علي همان كسي است كه شبانگاه در محراب از دل مي‌خروشيد وميگريست وروز با چهره يي خندان در گردو غبار ميدان جنگ فرومي رفت او از زرد وسرخ بيت المال مسلمين دستش تهي بود، او همان شكنندة بتها بود هنگامي كه بردوش پيغمبر(ص) پا نهاد گويا تمام مردم بسان پوستند ومغز مولاي ما علي است.

بستاني استاد دانشگاه بيروت مي‌نويسد:

علي‌بن‌ابيطالب شخصيتي دارد كه قلمهاي نويسندگان ومورخين پيرامون او چيزها نوشته‌اند ودرباره درك وفهم بزرگواري وي عقول متفكرين بزرگ بكار افتاده و كوششها نموده اند، زهادي فراوان براه او رفته اند، مرداني عظيم تحت لواي او درآمده اند، وبالاخره درباره وي آراء مختلف ابراز شده، سخنان گوناگون گفته شده، نظرات متباين داده شده، اما اين تحقيقات دامنه‌دار وكنكاش‌هاي وسيع بيشتر شخصيت عظيم او را جلوه گر ساخته است آنها كه بيشتر كاويدند بيشتر بزرگواري او را درك كردند و آنها كه تحقيق زيادتر نمودند مقام وزين او را ستودند، عجبا اين مرد بزرگ كيست؟ وارزش اين رجل الهي تا چه اندازه است اوداراي قلبي نيرومند، اخلاصي شديد، ايماني قوي وغيرتي فراوان بود، اودر راه ترويج وتوسعه دين اسلام وارضاء پسر عمش پيامبر(ص) از شدت غيرت آب مي‌شد. . تا ميگويد:

او پيش از هر چيز حكيم وفرزانه بود آري در جميع مواعظ و سخنانش حكيمي كامل عيار به شمار بود.

در موضوع نقل نظريات دانشمندان از فرقه‌ها ومذهبهاي مختلف به همين مقدار اكتفا مي‌كنيم چون نقل كامل نظريات وتفكرات دانشمندان در مورد بزرگ مرد تاريخ بشريت، امام انس وجن، وصي وجانشين پيامبر(ص) حضرت علي عليه‌السلام خود كتابهاي بيشماري را مي‌طلبد كه دراين محدوده كم، امكان نقل همه نظريات نمي‌باشد.

خوشتر آن باشد كه وصف دليران گفته آيد در حديث ديگران

علي عليه‌السلام محبوبترين شخص نزد رسول خدا(ص)

مادراين بخش مي‌خواهيم بررسي كنيم علي عليه‌السلام تا چه حد محبوب رسول خدا(ص) است بحث كنيم.

(صحيح ترمذي جلد دوم ص319) از ابن بريده از پدرش و در همان جلد وهمان صفحه از جميع بن عمير تيمي دو روايت دراين باب آورده كه در دومي جميع گفته: با عمه ام به خانه عايشه رفتم عمه ام از او پرسيد چكسي ازهمه مردم نزد رسول خدا(ص) محبوب‌تر بود؟ گفت: فاطمه پرسيد از مردان چه كسي گفت شوهر فاطمه چون تا آنجا كه من خبر دارم مردي پرنماز وپرروزه بود.

اين روايت را حاكم نيز در مستدرك الصحيحين(جلد سوم ص157) وخطيب در تاريخ خود(جلد يازدهم ص430) وابن عبدالبر نيز در استيعاب(جلد دوم ص751) ومتقي در كنزالعمال(جلد ششم ص400) ومحب طبري در ذخائر ص35 آورده‌اند.

(مستدرك الصحيحين جلد سوم ص154) به سند خود از جميع بن عمير از عايشه ونسائي در خصائص خود به همين سند وامام احمد بن حنبل در سند خود جلد چهارم ص257 به سند خود از نعمان بن بشير رواياتي آورده‌اند كه در آخري آنها نعمان مي‌گويد: ابوبكر اجازه خواست تابررسول خدا(ص) درآيد درهمين بين صداي عايشه را شنيد كه بارسول خدا(ص) ستيزه مي‌كند و مي‌گويد: من خوب بدست آورده ام كه تو علي را از پدرمن وخودم دو برابر يا بيشتر دوست مي‌داري پس ابوبكر اجازه دخول خواست وهمينكه وارد شد به سوي عايشه حمله كرد وگفت اي دختر فلان زن بي سروبي پا، چقدر به تو گفتم به روي رسول خدا(ص) نه ايست وصدايت را بلند مكن.

اين روايت رانسائي هم در خصائص ص28 آورده بااين اضافه كه دست بلند كرد تابر سر عايشه بكوبد ك رسول خدا(ص) او را نگه داشت وابوبكر با خشم بيرون رفت هيثمي هم اين روايت را درمجمع خود جلد نهم ص126 آورده و به بزار هم نسبت داده ورجال آنر صحيح دانسته.

ابن حجر نيز آنرا در اصابه (جلد هشتم ص183) ومحب طبري دررياض النضره (جلد دوم ص161) آورده‌اند ومحب طبري آنرا به خجندي نسبت داده بااين زيادت كه معاذه گفت اين خاطره در دلم بود تا عايشه بلواي جمل رابه راه انداخت و به مدينه برگشت پس روزي نزدش شدم وگفتم اي ام المؤمنين امروز قلبت با علي چگونه است با آن سفارشي كه رسول خدا(ص) نسبت به علي توكرد؟ گفت چگونه مي‌تواند باشد نسبت به مردي كه هر وقت برمن درمي آمد وپدرم نيز منزل من بود پدرم لاينقطع به دو نظر مي‌افكند واز نظر بوي خسته نمي‌شد من به پدرم مي‌گفتم: چقدر به علي نگاه مي‌كني؟ مي‌گفت: چون از رسول خدا(ص) شنيدم نظربه روي علي عبادت است.

(اسد الغابه جلد پنجم ص413 ) به سند خود از ابي هاشم كه پدرومادرش آزاد شده رسول خدا(ص) بودند روايت كرده كه گفت: مادرم كنيز رسول خدا(ص) بود او گفت: روزي رسول خدا(ص) از مسجد به خانه علي عليه‌السلام وفاطمه(س) آمد ديد هر دو بخواب رفته‌اند وآفتاب برروي آنان افتاده پس بالاي سرشان ايستاد وبا كسائي خيبري كه بدوش داشته جلو آفتاب را گرفت وپس ازمدتي فرمود برخيزيد اي محبوب ترين آشنا وبيگانه.

زمخشري در كشاف در ذيل آيه: (الاالذين هدي الله وما كان الله ليضيع ايمانكم ان الله بالناس لرؤف الرحيم)(بقره) وكنز‌العمال جلد ششم ص84 ورياض النضره جلد دوم 161 به دو طريق از عايشه و در همان جلد ص162 از معاويه بن ثعلبه از مردي كه خدمت ابي ذر رسيده رواياتي دراين باب آورده‌اند.

(مستدرك الصحيحين جلد سوم ص130) از يحيي بن سعيد از انس بن مالك وهيثمي در مجمع(جلد نهم ص125) داستان مرغ برياني را كه درسابق نقل شد آورده‌اند چيزيكه هست دراين دو روايت آمده كه مرغ مزبور را ام ايمن هديه فرستاده بود ونيز آمده كه انس گفت: روزي يك نفر از جوانان انصار رسول خدا(ص) را خدمت مي‌كردند آنروز نوبت من بود ونيز دريكي ازآن دو روايت آمده كه از دعاي رسول خدا(ص) اول ابوبكر آمد رسول خدا(ص) اجازه اش نداد بعد عمر آمد اوراهم اجازه نداد نفر سوم علي آمد او را اجازه داد.

(مستدرك الصحيحين جلد سوم ص131) به دوسند از ثابت بناني روايت كرده كه انس بن مالك مريض شده بود محمد بن حجاج با جمعي از دارودسته اش بعيادتش آمده بوددر آنجا از هر سو سخني رفت تا بعلي‌بن‌ابيطالب كشيده شد محمد بن حجاج شروع كرد عيب جوئي ازآنجناب انس گفت: اين كيست؟ مرابنشانيد اطرافيان او را نشاندند گفت: اي پسر حجاج مي‌بينم كه از علي‌بن‌ابيطالب خرده مي‌گيري به آن خدائيكه محمد را به حق مبعوث فرمود: روزي من خدمت رسول خدا(ص) مي‌كردم چون هر روز يكي از غلامان انصار او را خدمت مي‌كردند آنروز نوبت من بود ام ايمن آزاد شده رسول خدا(ص) مرغي آورد من آنروز نزد آنجناب گذاشتم پرسيد اي ام ايمن اين چيست؟ عرضه داشت مرغي است بدست آورده ام وآنرا براي شما كباب كردم حضرتش عرضه داشت: بارالها محبوب ترين خلق خود نزد خودت ونزد مرابفرست تا با من ازاين مرغ بخورد به محضي كه دعايش تمام شد در زدند فرمود: ببين كيست پشت در مي‌رفتم كه ببينم كيست با خود مي‌گفتم خدا كند كه يكي از انصار باشد ولي ديدم علي است گفتم رسول خدا(ص) مشغول كار خويش است برگشتم دوباره در زدند فرمود: ببين كيست پشت در، رفتم كه دررا باز كنم مي‌گفتم: خدا كند مردي از انصار باشد ولي ديدم علي است بازهم او رااجازه ندادم تا سه نوبت بار سوم رسول خدا(ص) فرمود: در را باز كن درآيد اين تو تنها نيستي كه فاميل پرستي مي‌كني او مردي از انصار نيست او را داخل كردم فرمود: اي انس آن مرغ را برايش بياور آوردم وباهم خوردند محمد بن حجاج از در تعجب پرسيد اين ماجرا را با چشم خود ديدي؟ انس گفت: آري واز اين به بعد با من عهد كن وبگو كه هر چندي زنده ام ديگر به علي عليه‌السلام بدگوئي نكنم چون احدي را سراغ ندارم كه به علي عليه‌السلام بد بگويد ورويش زشت نشود.

علي عليه‌السلام در سخنان پيامبر اسلام(ص)

حضرت رسول اكرم(ص) چون مي‌دانست بعد از او مخالفين برعلي عليه‌السلام شوريده وخلافت را غضب مي‌نمايند. چنانكه مي‌فرمايد: بعد از من سه(ع) بريك(ع) ظلم خواهند نمود[الرياض النظره جلد1ص13 وغايه المرام]

ابوبكر كه نامش عبدالله است وعمروعثمان كه خلافت را…………… ! از اين جهت بارها در سخنانش به فضائل و عظمت علي عليه‌السلام اشاره مي‌نمود.

زماني مي‌فرمود: علي مني بمنزله راسي من جسد، علي نسبت بمن چون سرم نسبت برتنم.

جاي ديگر مي‌فرمود: [انا مدينه العلم وعلي بابهاء، منم شهر علم وعلي دروازة آن شهرست.

باز ميفرمود: علي مع القرآن والقرآن مع علي، لن بفترقا حتي يروا علي الحوض، علي با قرآن است وقرآن با علي است و اين دوازهم جدا نمي‌شوند تا كنار حوض كوثر برمن وارد آيند[نفس المصدر]

حضرت رسول خدا(ص) مي‌فرمايد: علي مني بمنزلتي ربي، علي جهت نزديكي به من همانند من است در پيشگاه پروردگارم[النص والاجتهاد ص77وصواعق ص75].

وگاهي هم به علي عليه‌السلام چنين ميفرمود: محبت تودردل موُمني جاي نگرفت مگر اينكه خداوند او را ازلغرش برپل صراط نگهداري خواهد كردوقدمهاي او را استوار خواهد نمودوبه خاطر محبت تو او رابه بهشت خواهد برد[علي وقرآن ص 54]:

حضرت محمد(ص) به اين كلمات اكتفا ننموده شايد عملا" هم نشان داد كه اي مردم علي عليه‌السلام از كليهُ شما افضل است. ممكن است بياند يشيد كجا عملا" نشان داد مسلما" بستن تمام درهائي را كه به مسجدباز مي‌شد حضرت ميدانيد جزدرب خانه علي اين موضوع رابزرگان فقها و مورخين اهل تسنن هم دركتابهاي خود نگاشته‌اند محمد بني يوسف گنجي شافعي مي‌نويسد: چون عده‌اي از درهاي منازل اصحاب به مسجد بازمي شد ورسول خدا(ص) نهي نمودن ورودو توقف درمساجد را درحال حيض و جنابت لذا فرمود تمام درهاي منازل رابه مسجد مسدود نمودند الادر خانه علي عليه الاسلام را باز گذارند: بعبارتي كه فرمود: درتمام درها رابينديد در خانهُ علي عليه‌السلام را باز بگذاريد وبدست مبارك اشاره نمود بدر خانه علي عليه‌السلام. جاي ديگر ميفرمايد: علي مع الحق والحق مع علي حيث دار. علي با حق وحق با علي مي‌گردد، هيچگاه علي از حق وحق از علي جدا نخواهد بود.

از جمله رواياتي كه شيعه وسني نقل مي‌كنند به تواتر رسيده است كه علي عليه‌السلام بعد از پيغمبر(ص) بهترين بندگان خدا وبهترين مردم روي زمين.

بهترين بشر[رياض النظره جلد 2ص22وكنوز الحقائق ص92] بهترين عرب[فضائل الخمسه جلد 2وكنز العمال جلد 6ص157] وبهترين افراد اسلام است[مستدرك حاكم جلد 3ص137 وحليه الاولي جلد 1ص66واصابه بن حجر جلد4قسم 1]

عمران بن حصين مي‌گويد: پيغمبر(ص) لشكري را به فرماندهي علي عليه‌السلام به جنگي فرستاد، وقتي غنائم جنگ را جمع آوري كردند علي زني رابراي خود برداشت، لشكر بنا گذاشتند جريان را به پيغمبر(ص) اطلاع بدهند. وقتي موضوع را به پيغمبر(ص) اطلاع دادند ازآنها روبرگردانيد سپس در حاليكه آثار غضب در چهره اش آشكار بود.

به آنها فرمود: از علي چه مي‌خواهيد؟علي از من است ومن ازاويم[ مجمع الزوائد جلد9ص127، مسند احمد بن حنبل جلد3ص111، ابوجماد ميگويد، پيغمبر فرمود: علي از منست ومن از او هستم كسي تعاليم اسلام را ابلاغ نمي‌كند مگر من يا علي.

اين حديث در نزد شيعه و سني متواتر ومسلم است كه حضرت پيغمبر(ص) فرمود من شهر علم هستم و علي درب آن است هر كس خواستار علم است از در وارد شود.

بازمي فرمايد: داناترين امت من درقضاوت واعلم امت من بعد از من علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام.

جاي ديگر ميفرمايد: علي با حق است، وحق هم با او استوار هر جاي علي باشد حق با او مي‌گردد.

خطيب خوارزمي مي‌نويسد: پيغمبر اسلام(ص) فرمود: هر پيغمبري نظيري در امت خود دارد، ونظير من هم علي است.

عمر در مورد امام علي عليه‌السلام مي‌گويد:

عقب النساء ان يلد من مثل علي‌بن‌ابيطالب.

زنان دگر مانند علي نزايند. نزديك به يازده هزار كلمات قصار ازآن بزرگوار ضبط شده[شيعه در اسلام ص20] وي دستور زبان عربي را وضع نمود واساس ادبيات عرب رابنا نهاد[ نهج‌البلاغه گواه سخن مي‌باشد] ومعارف اسلامي را[مروج الذهب جلد2ص431] در سخنرانيهائي كه فرموده است با بليغ ترين لهجه وروانترين بيان ايراد نموده است حضرت رسول خدا(ص) فرمود: حكمت ده قسمت شده نه جز آن بهره علي ويك جزء آن درميان تمام مردم قسمت شده است.

ابن ابي الحديد مي‌نويسد: حضرت رسول خدا(ص) چند روز قبل از وفاتش لشكري رابسر داري اسامه بن زيد مجهز كرده اصرار داشت كه همه دراين جنگ شركت كنند واز مدينه بيرون روند عده‌اي از دستور پيغمبر اكرم(ص) تخلف كردند كه ازآن جمله ابوبكر وعمر بودند و اين قضيه پيغمبر را بشدت ناراحت كرد.

در صورتيكه ام سلمه مي‌گويد: پيغمبر(ص) فرمود: علي هميشه با حق وقرآن است وحق وقرآن نيز هميشه با اوست وتا قيامت از هم جدا نخواهند شد جالب اينستكه اين حديث با 15 طريق از عامه 11طريق از خاصه نقل شده وابوايوب انصاري و ابوليلي وابوبكر وعايشه راويان آن مي‌باشند[غاينه المرام بحراني ص539-540].

خوانندگان عزيز اين حديث از بين كتابهاي آشكار شده كه نويسندگان مي‌نويسند: ابوبكر در خلافتش پانصد حديث جمع كرد عايشه مي‌گويد يك شب صبح پدرم را مضطرب ديدم صبح بمن گفت: احاديث را بياور پس همة آنها را آتش زد يا اينكه عمر بهمه شهرها نوشت نزد هر كس حديث هست بايد نابودش كند.

ومحمد بن ابي بكر هم مي‌گويددر زمان عمر احاديث زيادي بنزدش آورده ودستور سوزاندن آنها را داد[طبقات ابن سعد جلد5ص140] اما باز با اين همه تلاش كه در نابود كردن احاديث ناب وواقعي وحقيقتي پيامبر(ص) صورت گرفته هر وقت به كتابهاي برادران عزيز وبزرگوار اهل سنت مراجعه مي‌كنيم از هر كتاب وبرگي احاديثي در مورد فضائل امام علي عليه‌السلام مشاهده مي‌كنيم.

كلمات قصار اميرالمؤمنين علي السلام

الشريعه نهرو الفقهاء فوق النهر يطوفون

دين سرچشمه ايست كه علماء اطراف آن مي‌گردند.

و الحقيقه بحر والحكما في البحر يغوصون

حقيقت دريائي است كه حكماء درآن شنا مي‌كنند.

والعارفون علي سفن النجات يسيرون

عرفا در كشتي نجات سير مي‌كنند.

در اينجا چهل كلمه از كلمات قصار آن حضرت را كه مانند گوهر گرانبها دست بدست مي‌شود براي خوانندگان نقل مي‌كنيم.

از كلمات گهر بار الميرالمؤمنين عليه‌السلام

1-علم لايصلحك ضلال: علمي كه تو را اصلاح نكند گمراهي آوراست.

2- مال لاينفعك وبال: مالي كه بتو نفع نرساند وبال است

3- العلم حيوه وشفاء: علم جاوداني وشفابخش است.

4- الجهل داء عباء: ناداني مرضي رنج آور است.

5- العقل ينبوع الخير: عقل سرچشمه نيكوئيها است.

6-الجهل معدن الشر: ناداني معدن شرور است.

7- العاقل يطلب الكمال: عاقل طالب كمال است.

8- الجاهل يطلب المال: نادان طالب مال است.

9- المال تقوي المال: دورانديشي آرزوها را دور مي‌سازد.

10- الاجال تقطع الامال: مرگ آرزوها رادر هم مي‌شكند.

11- العجب عنوان الحماقه: تكبر عنوان حماقتست

12- الصبرجنه الفافه: صبر سپر فقراست.

13-العاقل يألف مثله: خردمند با عقلا الفت مي‌گيرد.

14- الجاهل يميل الي شكله: نادان مايل بيخرديست.

15- الشجاعه عز حاضر: شجاعت عزت هميشگي است.

16- الجن ذل ظاهر: ترس ذلت آور است.

17- الصدق منجاه وكرامه: راستي سبب نجات وكرامت است.

18- الكذب مهانه وخيانه: دروغ خوار كننده وخيانت آميز است.

19- الملوك حماه الدين: پادشاه حامي اديانند.

20- العدل قوام الرعيه: عدالت قوام رعيت است.

21- الورع مصباح نجاح: پرهيزكاري چراغ رستگاريست.

22- الزهد مفتاح صلاح: پرهيزكاري كليد صلاح است.

23- السخاء يثمر الصفاء: سخاوت صفا آور است.

24- البخل ينتج البغضاء: بخل كينه انگيز است.

25- الظلم ام الرذائل: ستمكاري مادر رذايل است.

26- الانصاف افضل الفضايل: انصاف بهترين فضيلت است.

27- الايمان اعلي غايه: ايمان بالاترين مطلوب است.

28- الاخلاص اشرف نهايه: اخلاص گرانمايه ترين مطلوب است.

29- الايثار شيم الابرار: گذشت پيشه نيكوكار است.

30- الاحتكار شيم الاشرار: احتكار پيشه اشرار است.

31- الدنيا مصرع العقول: دنيا قتلگاه خرد ودانش است.

32- الشهوات تسترق الجهول: شهوات جهالت انگيز است.

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 1 آذر، 1382 -


امام علی عليه السلام ۲

33- الموعظه نصيحه شافيه: موعظه نصيحت شفا بخش است.

34- الفكر مرآه صافيه: فكر آينه صفا است.

35- الامامه نظام الائمه: امامت نظام امت است.

36- الطاعه تعظيم الامامه: اطاعت سبب عظمت ملي است.

37- الحرص يزدي بالروه: حرص مصيبت انگيز است.

38- الملك يفسد الاخوه: مال فساد انگيز است.

39- العقل افضل مرجو: خرد بهترين مايه اميد است.

40- الجهل انكبي عدو: ناداني نكبت آميز است.

ابوالطفيل روايت مي‌كند كه شاهد بودم علي عليه‌السلام در خطبة خود مي‌گفت:

سلوني فو الله لا تسألوني من شيء الااخبرتكم به وسلوني عن كتاب الله فوالله مامن آيه الا وانا اعلم بليل نزلت ام بنهار في جبل ولوشئت اوقرب سبعين بغيرا من تفسير فاتحه الكتاب.

ابوالطفيل مي‌گويد در زير منبر علي عليه‌السلام بودم كه مي‌شنيدم مي‌گفت:

اي مردم بپرسيد از من هر چه بخواهيد بخدا سوگند ازمن نمي‌پرسيد هيچ چيزي را مگر اينكه بشما بگويم، بپرسيد از كتاب خدا سوگند بحق پروردگار نيست آية مگر آنكه من مي‌دانم در شب نازل شده يادر روز در صحرا بوده يا كوه واگر بخواهم تفسير آنرا بنويسم هفتاد شتر تنها تفسير حمد رابايد نقل كنند. [در جائي ديگر نقل شده كه تفسير(ب) بسم الله بار هفتاد شتر مي‌شود].

اين دعوي كار آساني نيست هر كسي قدرت ندارد چنين ادعائي را بنمايد.

بزرگاني مانند سقراط- افلاطون- ارسطو- ابوعلي سينا وغيره در آخرعمر با آنهمه علم واطلاع گفته‌اند:

تابدانجا رسيد دانش من كه بدانم همي كه نادانم

هر چه بيشتر فكر مي‌كنيم بهتر مي‌فهميم كه هيچ نمي‌دانيم«ولنز» يا مثلاً اين جمله سقراط: من جز يك چيز، چيزي نمي‌دانم وآن اين است كه هيچ نمي‌دانم.

ولي اميرالمؤمنين عليه‌السلام علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام مدعي بوده هر چه مي‌خواهد ازمن بپرسيد كه بشما همه را جواب مي‌دهم ومرداني دانشمند وزيرك وناگاه از علي عليه‌السلام سوالاتي مي‌كردند مثلاً در حاليكه مي‌خواست سوار اسب شود كوچ كند يادر موقعي كه سخت مشغول جنگ كردن بوده مي‌آمدند علي عليه‌السلام را امتحان كنند كه آيا راستي هر چه بپرسند پاسخ مي‌دهد وهمه را جواب كافي وشافي مي‌داد وسيراب از چشمه سار منبع علوم مدينة علم مي‌فرمود. [براي اطلاعات مفصل بكتب قضاوتهاي اميرالمؤمنين مراجعه شود. ]

 

چهل حديث از عامه

من حفظ علي امتي اربعين حديثا ينتفعون به البعثه الله يوم القيامة فقيهاًعالماً و اصلا

هركس چهل حديث حفظ كند شفاها" يا كتبا" از آن بهره مند شود و در روز قيامت فقيهي دانشمندوبه مقام عاليه واصل گردد.

1-قال رسول الله(ص) يا علي اخصمك بالنبوه فلانبوه بعدي وتخصم الناس لسبع انت اولهم ايماناً بالله وأو فاهم بعهد الله واقومهم بأمرالله واقسمهم بالسويه واعدلهم في الرعيه وابصرهم في القضيه واعظمهم عند الله مرتبه.

فرمود يا علي من برتو به نبوت برتري دارم وتوبرمردم بهفت چيز: ايمان بخداي تعالي-وفاي بعهد- قيام به امر خدا- قسمت بالسويه- دادگستري وعدالت- قضاوت در حكم خدا- برتري مقام نزد خدا اينها از مزاياي توست.

[مستدرك حاكم122].

2- قال(ص) ان منكم من يقاتل علي تأويل القرآن كما قاتلت علي تنزيل فاستشرف لها القوم وفيهم ابوبكر وعمر قال ابوبكر انا هو؟ قال لا. قال عمر: انا هو؟ قال لا ولكن خاصف النعل يعني علياً.

فرمود از شما كيست كه پيكاري مي‌كند برتأويل قرآن همانطور كه من پيكار كردم برتنزيل آن ابوبكر گفت: من؟فرمودنه! عمر گفت من؟ فرمود: نه! بلكه او كسي است كه كفش خود را ميدوزد يعني علي است. [مستدرك حاكم ص122].

3- قال(ص) يا علي ان الامه ستعذرك بعدي وانت تعيش علي ملتي وتصل علي سنتي من احبك احبني ومن ابغضك ابغضني وان هذه ستخضب من هذا يعني لحيته من رأسه.

يا علي اين امت در حق تو حيله مي‌كنند توبرملت من ميگذارني وبرسنت من ميمان كسيكه تو را دوست دارد مرا دوست داشته وكسيكه تورا دشمن دارد مرا دشمن داشته وبزودي ريشت از خون سرت خضاب مي‌شود. [صواعق ابن حجر ص31]

4- قال(ص): الصديقون ثلاثه، حبيب النجار مؤمن آل ياسين وقال ياقوم اتبعوا المرسلين وحزقيل مؤمن آل فرعون قال اتقتلون رجلا ان يقول ربي الله وعلي‌بن‌ابيطالب و هو افضلهم.

صديقون سه نفرند: حبيب بخار مؤمن آل ياسين وحزقيل آل فرعون وعلي‌بن‌ابيطالب كه افضل آنها است.

[صواعق بن حجر ص31].

5- قال(ص): مكتوب علي باب الجنه لااله الاالله محمد رسول الله علي اخوالرسول.

در لوح بالاي سردر بهشت نوشته خداي يكي است محمد رسول خداست وعلي برادر پيغمبر است.

[در مفترق ومتفق روايت كرده اند]

نوشته بردر جت بخط سبزي جلي، شفيع روز قيامت محمد(ص) است وعلي عليه‌السلام.

6-قال(ص): مكتوب علي ساق العرش لااله الا الله محمد رسول الله ايدته بعلي ونصرته بعلي

برساق عرش نوشته خداي يكي است، محمد رسول خداست، تأييد كردم او را بعلي وياري كردم او را بعلي.

[طبراني وابن كثير آورده اند]

7- قال(ص) من اراد ان ينظر الي نوح في عزمه والي آدم في علمه والي ابراهيم في حلمه والي موسي في فطنته والي عيسي فر زهده فلينظر الي علي‌بن‌ابيطالب

هركه ميل دارد نوح رابا اراده وآدم را با علم وابراهيم را با حلم وهوش را با هشياري وعيسي رابا زهد ببيند نگاه بصورت علي‌بن‌ابيطالب كند.

[ابن ابي الحديد درشرح نهج‌البلاغه]

8- قال(ص): يا علي ان فيك من عيسي مثل ابغضه اليهود حتي اتهنوا امه واحب النصاري حتي انزلوا بالمنزله ليس بها

يا علي در تو از عيسي اثري است كه آن بعضي يهود وتهنيت مادر او ودوستي نصار بود تا به مقام خود رسيد.

[مستدركص122ج1]

9- قال(ص) السبق ثلاثه السابق الي موسي، يوشع بن نون والسابق الي عيسي صاحب ياسين والسابق الي محمد علي‌بن‌ابيطالب

كسانيكه گوي سبقت رابردند سه نفرند: يوشع بن نون بسوي موسي وصاحب ياسين بسوي عيسي، وعلي‌بن‌ابيطالب بسوي من.

[ابونعيم وابن عساكر وابويعلي وابن حجر در صواعق ص74 نقل كرده اند]

10- قال(ص): من اراد ان يحيي حياتي ويموت مماتي وليكن الجنه الخلد التي وعدني ربي فليتول علي‌بن‌ابيطالب فانه لن يخرجكم الهدي من بعدي ولن يدخللكم في ضلاله

هر كه ميل دارد برسيره من زنده باشد وبميرد بمردن من دربهشتي كه خدايم وعده داده جاگيرد در حيطة ولايت علي‌بن‌ابيطالب داخل شود هرگز خارج نشود وهرگز گمراه نگردد.

[مستدرك حاكم ص128ج3و حديث2587كنز-مسند احمد ص32ج5].

11- قال(ص): اوصي من آمن بي وصدقني بولايه علي‌بن‌ابيطالب فمن تولاه فقد تولاني ومن تولاني فقد تولي الله ومن احبه فقد احبني ومن احبني فقد احب الله ومن ابغضه فقد ابغضي ومن ابغضني فقدا بعض اله عزوجل

وصيت مي‌كنم به كساني كه گرويده‌اند به من و در ولايت علي مرا تصديق كرده‌اند كه هر كه در تحت ولايت او باشد در ولايت من است وهر كه در ولايت من باشد در ولايت خداست كسي كه او را دوست دارد مرا دوست داشته وكسي كه مرا دوست دارد خدا او را دوست داشته كسي كه اودشمن دارد مرا دشمن داشته وكسيكه بامن كينه ورزد با خدا كينه ورزيده.

[ابونعيم ج1 ص84].

12- قال(ص) من سره ان يحيي حياتي ويموت مماتي وليكن جنه عدن غرسها ربي فليتول علياً من بعدي وليوال وليه وليقتد باهل بيتي من بعدي فانهم عترتي خلقوا من ورزقوا فهمي وعلمي فويل للمكذبين بفضلهم من امتي بالقا طعين فيهم صلتي تلا انالهم شفاعتي

هركه دوست دارد برحيات من باشد وبرمرگ من بصيرد ودربهشت جاي گيرد دو ولايت علي جا گيرد واقتدا به اهل بيت من كند كه آنها پس ازمن عترت من ووارث فهم وعلم ودانش من هيتند واي برآنكه تكذيب آنها كند وانكار فضيلت آنها نمايد من شفاعت چنين كسان را نخواهم كرد.

[«المراجعات» تاريخ بغدادص410ج4]

13- قال(ص): من احب ان يحيي حياتي ويموت متيتي ويدخل الجنه التي وعدني ربي وهي الجنه الخلد فليتول علياً وذريته من بعده فانهم ان يخرجكم من باب هدي ولن يدخلكم باب ضلاله.

فرمود كسيكه دوست ميدارد زنده باشد به زندگي من بميرد بمردن من ودربهشت داخل شود آن بهشتي كه خداي وعده فرموده داخل حصار ولايت علي وذرية من پس از او گردد آنها هيچگاه ازراه رستگاري خارج نميشوند وهيچوقت گمراه نگردند.

[حليه الاولياء ابونعيم ج1تاريخ بغداد ج4]

14- قال(ص): يا عمار اذا رايت علياً قد سلك وداياً وسلك الناس وادياً غيره فاسلك مع علي ودع الناس انه لن يدلك علي ردي ولن يخرجك من هدي

اي عمار اگر ديدي علي در راهي است ومردم در راه ديگر تو آنراهي را اختيار كن كه علي رفته وبدان كه او هرگز دلالت ورهبري بگمراهي نمي‌كند وهيچگاه از راه راست وهدايت وارشاد خارج نمي‌شود.

[كنز العمال ج6 حديث 1560]

15- قال(ص): كفي وكف علي في العدل سواء

فرمود دست من ودست علي در عدالت اجتماعي مساوي است.

[كنزالعمالج2 ص539 از ابوبكر روايت مي‌كند].

16- قال(ص) يا فاطمه اما ترضين ان الله عزوجل اطلع علي اهل الارض فاختار رجلين احد هما ابوك والاخربعلك

اي زهرا آيا راضي هستي كه خداوند از مردمان جهان دو نفر را اختيار كرد آن دويكي پدر تو وديگر شوهر تو مي‌باشد.

[مستدرك حاكم ص129].

17- قال(ص): انا المنذروعلي الهادي وبك يا علي يهتدي المهتدون من بعدي.

منم بيم دهندة مردم-منم كه اعلام خطر ميكنم وعلي است كه ارشاد وهدايت مي‌نمايد يا علي به تو هدايت ميشوند رستگاران پس از من.

[كنزالعمالص631 ج2]

18- قال(ص): ياعلي لايحل لا حد ان يجنب في المسجد غيري وغيرك يا علي لا يحل لا حدان يجنب في هذا المسجد الا انا علي وعلي.

يا علي هيچكس جايز نيست كه مجاورت مسجد اختيار كند مگر من وتو

[طبراني از ام سلمه درصحيح بخاري].

19- قال(ص): انا وهذا«علياً» حجه علي امتي يوم القيمه

من وعلي حجت خدا برخلق تا روز قيامت هستيم

[خطيب بغدادي ازانيس حديث 2631 كنزالعمال]

20- قال(ص): يا معشر الانصار الادئكم علي ماان تمسكتم به لن تضلوا ابداً هذا علي فاحبوه بحبي واكرموه بكرامتي فان جبرائيل امرني بالذي قلت الكم عن الله عزوجل

اي گروه انصار آيا مي‌خواهيد رهبري كنم شما را به چيزي كه اگر بدان متسك شويد هرگز گمراه نگرديد وآن علي است او را دوست داريد بدوستي من اكرام كنيد بكرامت من كه جبرئيل بمن امر كرده كه از طرف پروردگار به شما ابلاغ كنم.

[طبراني در كبير حديث2625 وشرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد ص450]

21- قال(ص)انا مدينه العلم وعلي بابها فمن اراد العلم فلياً الباب

من شهر دانش وبينش هستم وعلي دروازة آن شهر است، هركس ميل دارد وارد شهر شود بايد در آستان درب عتبه بوسد.

[جامع صغير سيوطي- مستدرك حاكم ص226ج1، كبير طبراني]

22- قال(ص): انا‌دار الحكمه وعلي بابها

من خانة حكمت ومصلحتم وعلي آستان آن است.

[ارشاد ديلمي- جامع صغير]

23- قال(ص): علي باب علمي ومبين من بعدي لامتي ما ارسلت به حبه ايمان وبغصه نفاق

علي باب دانش نبوت ومبين امت است، دوستي با اوايمان ودشمني با او نفاق است.

[كنز العمال156].

24- قال(ص): يا علي انت مبين لامتي ما اختلفوا فيه من بعدي.

تواي علس شارح ومبين وقاضي اختلافات امت من پس از من هستي.

[مستدرك حاكم ص122وكنز العمال ص156]

25- قال(ص): علي‌بن‌ابيطالب باب حطه من دخل منه كان مؤمناً ومن خرج مته كان كافر

علي در رستگاري است وهركس وارد براوشود مؤمن وهركس خارج گردد كافر است.

[سنن ابن ماجه ص92، كنزحديث8، 252]

26- قال(ص): علي مني بمنزلتي من ربي

علي براي من چون براي خداهستم. [صواعق ابن حجر مقصد باب11ص16]

27- قال(ص): علي مني وانا من علي ولايؤدي عني الاانا او علي درحجه الوداع.

فرمود: علي ازمن است ومن از علي هستم و اين وظيفه راجز من وعلي كسي ادا نمي‌كند.

[مسند احمد حنبل ص165]

28- قال(ص): من اطا عني فقد اطاع الله ومن عصاني فقد عصي الله ومن اطاع علياً فقد اطاعني ومن عصي علياً فقد عصاني

هر كس مرا اطاعت كند خدارا اطاعت كرده وهر كه از من روبگرداند از خدا رو گردانيده وهر كه علي را اطاعت كند اطاعت مرا كرده وهركه از علي برگردد از من برگشته[مستدرك حاكم ص121]

29- قال(ص): يا علي من فارقني فقد فارق الله ومن فارقك فقد فارقني.

هر كه از من دوري كند از خدا دورشده وهر كه ازتو يا علي دوري گيرد ازمن.

[مستدرك حاكم ص125]

30- قال(ص): من احب علياً فقد احبني ومن ابعض علياً فقد ابغضني

هركه علي را دوست دارد مرا دوست داشته وهركه با اودشمني ورزد بامن كينه ورزيده.

[مستدرك ص130ج3، تخليص ذهبي، ايمان مسلم ص64ج1]

31- قال(ص): من سبب علياً فقد سبني

در حديث ام سلمه فرمايد: هر كه علي راسب ودشنام كند مرا سب كرده.

[مستدرك حاكم ومسند احمد ص323، سنن نسائي در خصائص علوي ص17]

32- قال(ص): يا علي انت سيد في الدنيا وفي الاخره جيبك حبيبي وحبيبي حبيب الله، وعدوك عدوي وعدوي عدو الله والويل لمن ابغضك بعدي

يا علي توسيد وبزرگ مادر دنيا وآخرت هستي-دوست تو دوست من است ودوستار من دوستدار خداست، دشمن تو دشمن من است وبدخواه من بدخواه خداوند است.

[مستدرك ص128ج3]

33- قال(ص): يا علي طوبي لمن احبك وصدق فيك وويل لمن ابغضك وكذب فيك

يا علي خوشا بحال كسيكه دوست دارد تو را وتصديق تو كند وويل براي كسيكه دشمن تو باشد وتكذيب تو كند.

[مستدركص 135 صحيح سلم وبخاري]

34- قال(ص): هذا امام البرره قاتل الفجره منصور من نصره مخذول من خذله

بازوي علي را گرفت فرمود: اين است امام نيكوكاران وكشندة بدكاران، مدد ميشود مددكار او وشكست مي‌خورد بدخواه او.

[مستدرك حاكم ص129صحيح بخاري ص2527 ثعلبي در تفسير ازابي ذر نقل كرده]

35- قال(ص): اوحي الي في علي ثلاث: انه سيد المسلمين وامام المتقين وقائد الغر المجحلين.

فرمودند سه مرتبه دربارة علي در مقام مهم به من وحي شد اوبزرگ مسلمانان ومولاي متقيان وپيشواي پرهيزكاران است.

[مستدرك حاكم ص138 برروايت ابادردي اين قانع ابونعيم بزاز وحديث 2628 كنز ص158ج6]

36- قال(ص) اوحي في علي انه سيد المسلمين وولي المتقين

سه باروحي رسيد كه علي پيشواي مسلمانان واولي بتصرف پرهيزكاران است.

[حديث 2630 كنز ص157ج6]

37- قال(ص)بعلي مرحبا لسيد المسلمين وامام المتقين

آفرين بربزرگ مسلمين وپشواي پرهيزكاران.

[ابونعيم در حليه الاولياء-ابن ابي الحديد در شرح نهج‌البلاغه ص449ج2].

38- قال(ص) اول من يدخل من هذا الباب امام المتقين وسيد المسلمين ويعسوب الدين وخاتم الوصين وقائد اغرالمحجلين.

او كسيكه از اين در وارد شود پيشواي پرهيزكاران وبزرگ مسلمانان وپشتيبان دين وخاتم اوصياء وقافله سالار رستگاران.

[ابونعيم به روايت از انس]

39- قال(ص) ان الله عهد الي في علي، انه رايه الهدي وامام اوليائي ونور من اطاعني وهو الكلمه الزمها المتقين

ميثاق بسته شد در كارمن با علي كه او پرچمدار هدايت وپيشواي اولياء امت ونور مطيعين وكلمه ئي كه رهبر متقين باشد.

[ابونعيم درحليه- علامه معتزلي در شرح نهج‌البلاغه ج2ص449]

40- قال(ص) ان هذا اول من آمن بي واول من يصافحني يوم القيمه وهذا الصديق لاكبر وهذا فاروق هذه الامه يفرق بين الحق والباطل وهذا يعسوب الدين

اين است اول كسي كه به من ايمان آورد واول كسيكه با من مصافحه مي‌كند روز قيامت اين است بزرگترين راستگويان وبهترين مميزبين حق وباطل اين است هادي وپناهكار دين [طبراني در كبير وبيهقي در سنن وابن اثير در كامل ونجاري ر حديث2685].

اين بود چهل حديث از طريق سنت كه از متن مهمترين ومعتبرترين كتب آنها استخراج شده است. و مي‌توان در اطراف هريك كتابي نگاشت.

خواستگاري از دختر رسول گرامي اسلام

پيش از علي افرادي مانند ابي بكر، عمر، آماديگي خود رابراي ازدواج با دختر پيامبر اعلام نموده بودند، وهر دو نفر از پيامبر(ص) يك پاسخ شنيده بودند وآن اينكه درباره ازدواج زهرا(س) منتظر وحي الهي است تا خدا چه بخواهد؟

آنها كه ازدواج با زهرا (س) نوميده شده بودند، با«سعد معاذ»رئيس قبيله «اوس»به گفتگو پرداختند، وآگاهانه دريافتند كه جز علي عليه‌السلام كسي شايستگي ازدواج با زهرا(س) را ندارد، ونظر پيامبر(ص) نيز به غير او نيست، از اين جهت دست جمعي بدنبال علي عليه‌السلام رفتند، ولي علي عليه‌السلام رادر منزل نيافتند سرانجام او را در باغ يكي از انصار ديدند كه باشتر خود مشغول آبياري نخلهااست، آنان روي به علي عليه‌السلام كردند وگفتند: اشراف قريش از دختر پيامبر(ص) خواستگاري كرده اند، پيامبر(ص) در پاسخ آنان گفته است كه كار زهرا منوط به اذن خداست وما اميدواريم كه اگر تو (با سوابق درخشان و فضائل اخلاقي كه داري) خواستگاري نمائي پاسخ موافق بشنوي واگر از نظر قدرت مالي ضعيف وناتوان باشي ما حاضريم تورا ياري كنيم. دراين لحظه، ديدگان علي عليه‌السلام دراشك شوق فرو رفت و گفت: دختر پيامبر مورد ميل وعلاقه من است، اين جمله را گفت ودست از كار كشيده وراه خانه پيامبر(ص) را كه درآن وقت نزد«ام سلمه» بسر مي‌برد، پيش گرفت، علي عليه‌السلام در خانه پيامبر(ص) را زد، وپيش ازآنكه «ام سلمه» برخيزد در خانه را باز كند.

پيامبر فوراً فرمود برخيز دررا بازكن اين مرد كسي است كه خدا ورسول وي او را دوست مي‌دارند، او برادر وپسر عم من و محبوب ترين مردم نسبت به من است ام سلمه مي‌گويد شوق شناسائي اين شخص كه پيامبر او را ستود آنچنان برمن مستولي گرديد كه وقتي برخاستم در راباز كنم نزديك بود پايم بلغزد، من در را باز كردم، علي وارد شد و در محضر پيامبر گرامي نشست، اما حيا وشرم و عظمت محضر پيامبر گرامي مانع ازآن بود كه سخن بگويد، ازاين جهت سربه زير افكند وسكوت برمجلس حكومت مي‌كرد، تا اينكه پيامبر(ص) سكوت مجلس را شكست و گفت: گويا براي كاري آمده اي، علي عليه‌السلام در پاسخ گفت: پيوند خويشاوندي من با خاندان رسالت وثبات وپايداري من درراه دين وجهاد وكوشش در پيشبرد اسلام، براي شما روشن است، پيامبر(ص) فرمود: تو ازآنچه كه مي‌گوئي بالاتر هستي، دراين صورت علي عليه‌السلام گفت: آيا صلاح ميدانيد كه فاطمه (س) را به عقد من درآوريد علي عليه‌السلام در طرح پيشنهاد خود روي همان تقوي وسوابق درخشان خود در اسلام تكيه مي‌كند وازاين طريق به جامعه انساني تعليم مي‌دهد كه ملاك برتري اين است، نه جمال وزيبائي وثروت و منصب، ملاك مرد، ايمان واقعي وحقيقتي به خدا است ارزش مرد به راستي، درستي، خوش اخلاقي، باوقار بودند با خدا بودند، نه جمال ومال ومنال نه چند تا خانه و چند فلان چيز.

پيامبر اسلام از اصل دمكراسي وآزادي زن در انتخاب همسر استفاده كرده و در پاسخ علي فرمود: پيش از شما افرادي ديگري از دخترم خواستگاري كرده اند، من در خواست آنان رابادخترم در ميان نهاده ام ولي در چهرة او نسبت به آن افراد بي ميلي شديدي احساس كرده ام، وجريان شما رابا او در ميان مي‌گذارم، سپس نتيجه رابه شما اطلاع مي‌دهم.

پيامبر(ص) وارد خانه زهرا شد واو برخاست ورداء از دوش پيامبر(ص) برداشت و كفش‌هاي او را از پايش در آورد وپاهاي پيامبر را شست وپس وضوء ساخت و در محضراو نشست، پيامبر سخن خود رابا دختر خود چنين آغاز نمود:

علي عليه‌السلام فرزند ابوطالب از كساني است كه فضيلت و مقام او در اسلام براي ما روشن است ومن از خدا خواسته بودم كه تورا به عقد بهترين مخلوق خود در آورد. و اكنون به خواستگاري تو آمده است، دراين باره چه مي‌گويي؟ اين هنگام، زهرا(س) در سكوت عميقي فرورفت وچهره خود را از پيامبر(ص) برنگردانيد وكوچكترين ناراحتي در چهرة او ظاهر نگشت پيامبر(ص) از جاي برخاست و مي‌فرمود«الله اكبر سكوتها اقرارها» خدا بزرگ است سكوت دخترم نشانة رضاي او است.

هزينة عقد وعروسي

ثروت امام درآن روز منحصر به زرهي بود كه مي‌توانست به وسيله آن در راه خدا جهاد كند، وشمشيري داشت كه با آن از حريم اسلام دفاع مي‌نمود، ومالك اشتري بود كه باآن در باغستانهاي مدينه كار مي‌كرد وخود را از ميهماني انصار بي نياز مي‌ساخت.

دوران خواستگاري و مراسم عقد زهرا(س) به پايان رسيد. اكنون موقع آن رسيده است كه علي عليه‌السلام براي همسر گرامي خود اثاثيه اي تهيه كند وزندگي مشترك خود رابا دختر پيامبر آغاز كند، پيامبر تصويب كرد كه علي عليه‌السلام«زره»خود را بفروشد و به عنوان جزئي از مهريه فاطمه(س) در اختيار پيامبر بگذارد. زره به چهارصد درهم بفروش رفت. پيامبر قدري از آن در اختيار بلال گذارد، كه براي زهرا عطري بخرد و باقيمانده را به عمار ياسر وگروهي از ياران خود داد كه براي دختر ي اثاث خانه ولوازم منزل تهيه كنند. از صورت خريد جهيزيه زهرا(س) مي‌توان از وضع زندگي زهرا(س) ملكه اسلام به خوبي آگاه شد، فرستادگان پيامبر(ص) ازبازار با دست پر برگشتند اما آنچه براي زهرا(س) تهيه كرده بودند به قرار زير بود:

1- پيراهني به بهاء هفت درهم

2- روسري به بهاء يك درهم

3- قطيفه مشكي كه تمام بدن را نمي‌پوشانيد.

4- يك تخت عربي از چوب وليف خرما

5- دو تشك از كنان مصري كه يكي پشمي وديگري از ليف خرما بود.

6- چهار بالش: دو تاي آن از پشم ودوتاي ديگر از ليف خرما

7- پرده

8- حصير هجري

9- دست آس

10- طشت بزرگ

11- مشكي از پوست

12- كاسه چوبي براي شير

13- ظرفي از پوست براي آب

14- آفتابه

15- ظرف بزرگ مسي

16- كوزهاي متعدد

17- بازوبندي از نقره

ياران پيامبر(ص) از خريد باز گشتند، همه رابر پيامبر(ص) عرضه كردند، پيامبر در حالي كه اثاث خانه دختر خود را زير وروي كرد فرمود: الهم بارك لقوم جل آنيتهم الخزف، خداوندا، زندگي رابرآن گروهي مبارك بنما كه بيشتر ظروف آنها را سفال تشكيل مي‌دهد.

(رياض النضره جلد دوم ص183) وذخائر العقبي(ص29) از انس روايت مي‌كنند كه گفت: بعد از چند روز از خواستگاري امام علي عليه‌السلام از فاطمه زهرا سلام عليها پيامبر(ص) مرا خواست وفرمود: ابوبكر، عمر بن خطاب وعثمان عبدالرحمن بن عوف وسعد بن ابي وقاص وطلح وزبير وعده‌اي از انصار را دعوت كن نزد من بيايند من ايشان را دعوت كردم همينكه نزد آنجناب گرد آمدند درآن ساعات علي عليه‌السلام غايب بود ورسول خدا(ص) بدنبال كارش فرستاده بود- پس رسول خدا(ص) فرمود: حمد خدائي را كه به نعمت خود محمود و به قدرتش معبود و به سلطنتش مطاع واز عذابش مرهوب است خدائيكه امرش در آسمانها وزمينش نافذ است وخلايق را به قدرت خود آفريده و به احكام خود امتياز داده و به دين خود عزتشان بخشيده وبا فرستادن پيغمبر(ص) گراميشان داشت خداي تبارك وتعالي مصاهرت را سببي لاحق وامري واجب كرد وبوسيله آن ارحام را مشتبك نموده، مردم را به انجام آن ملزم ساخت وفرمود: (وهو الذي خلق من الماء بشراً فجعله نسباً وصهراً وكان ربك قديراً) او خدائي است كه از آب، بشري آفريده واو را داراي نسب ودودمان وصهر نمود وپروردگار تو همواره توانا است.

پس امر او بسوي قضايش جاري است وقضاء او به سوي قدرتش در جريان است وبراي هر قدري اجلي ومدتي است وبراي هر اجل كتابي(يمحوالله ما يشاء ويثبت وعنده ام الكتاب) خدا هر چه را كه بخواهد از كتابي كه نوشته - لوح محفوظ- محو مي‌كند وهر چه را بخواهد اثبات مي‌كند ونزد اواست ام الكتاب)

اينك بدانيد كه خداي عزوجل مرادستور داده تا فاطمه دختر خديجه را به ازدواج علي‌بن‌ابيطالب در آورم شما شاهد باشيد كه من او را با مهر چهار صد مثقال نقره به ازدواج علي‌بن‌ابيطالب در آوردم. اگر راضي باشد آنگاه دستور داد طبقي خرماي به سرآورده نزد ما گذاشت وفرمود: ميل كنيد، ما ازآن خرما خورديم در بيني كه داشتيم مي‌خوريم علي عليه‌السلام وارد شد رسول خدا(ص) تبسمي به روي او كرد وسپس فرمود: خدايتعالي به من دستور داده فاطمه(س) را به همسري تو درآورم به چهار صد مثقال نقره اگر راضي باشي، عرضه داشت.

راضيم به همين مبلغ يا رسول الله انس مي‌گويد: رسول خدا(ص) فرمود: خدا جمعتان راجمع، وسعيتان را پرنتيجه وبركتتان را بسيار كند وازشما نسلي بي شمار وپاك بيرون آورد انس از نقل حديث مي‌گويد: وبخدا سوگند ازآن دو نسلي طيب بسيار بيرون كرد.

(صحيح ابن ماجه در ابواب نكاح ص139) از عايشه وام سلمه روايت آورده كه گفتند: رسول خدا(ص) ما را دستور دادتا فاطمه(س) رابراي بردن بخانه علي عليه‌السلام آماده كنيم ما نخست به خانه او رفتيم وخانه رابا خاك نرمي كه از وسط رودخانه آوردند فرش كرديم وسپس دوتا متكا تهيه نموده آنها را از ليف خرما پركرديم وآنرا با دست شند نموده سپس طعامي از خرما وكشمكش وآبي گوارا اطعام نمود سپس به گوشه خانه پرداختيم وچوبي را- بجاي طناب- براي ولو كردن رخت وآويزان كرديم مشك بدوكنج ديوار كوبيديم وما هيچ مراسم عروسي بهتر از مراسم عروسي فاطمه(س) نديديم.

(در صحيح ابن ماجه ابواب زهد ص316) از عطاء بن سائب از پدرش روايت آمده كه لباس عروس وداماد از قطيفه‌اي سفيد وپشمي وبار متكاشان از علف سبز بود واز حارث روايت آورده كه علي عليه‌السلام فرمود: فرش ما آن شب، پوستي دباغي نشده بود.

(در طبقات ابن سعد جلد ششم ص15) ازمردي كه دائيش از انصار بود واو از جده اش روايت كرده كه گفت: من از جمله زناني بودم كه فاطمه(س) را به خانه علي عليه‌السلام برديم در حاليكه جامه اش دوبرد قديمي بود ودودست بند نقره داشت كه با زعفران رنگ شده بود وچون داخل خانه علي شديم درآنجا غير از پوست گوسفندي برسكو ومتكائي كه بارش ليف بود ومشكي وغربالي وحوله اي وقدحي نديديم.

ودر روايت حليه الاولياء جلد سوم(ص329) از عكرمه يك تخت ليف، خرما ويك ظرف رويي كشك نيز آمده و در روايت طبقات كبري جلد ششم ص14 از اسماء عميس آمده كه وليمة علي عليه‌السلام كه بهترين وليمه بود اين بود كه زره خود را نزد مردي يهودي گرو گذاشت ويكبار جو خريد وبا مقداري خرما خيس«طعامي است مركب از خرما وروغن وآرد درشت» درست كرد و در همان جلد ص13 از عامر روايت آورده كه علي عليه‌السلام فرمود: غير از پوستي كه شبها روي آن مي‌خوابيديم وروزها آذوقه شتر آبكش خود رابرپشت آن مي‌ريختم فرشي نداشتيم.

خوانندگان عزيز وپويندگان طريقت اهل سنت عليهم سلام، ببيننده اين وسائل عروسي وزندگي بزرگ مرد تاريخ مرد تاريخ، وسائل مايحتاج يك پادشاه، يك فرماندة لشكر. اين لوازم دو زوج يكي مولا علي عليه‌السلام با آن همه مقام حكومتي ومعنوي و دوم دختر پيامبر گرامي اسلام(ص) با آن همه عزت واحترام.

ملاحظه مي‌كنيد كه امام علي عليه‌سلام دراوج سادگي ويا بهتر بگويم دراوج «قناعت» زندگي زناشوئي خود را شروع كردند، اين اعمال تمامش درس است، درس است براي آيندگان براي نسل قرنهاي آينده، بايد متذكر شوم كه پيام اين اعمال اين نيست كه ماخودمان بيائيم وبراي تجهزيه خانه از ليف وچوب وظرف روئي ويا خاك نرم استفاده كنيم. بلكه پيام اصلي امام علي عليه‌سلام براي تمام نسلها تا روز قيامت درس«قناعت» و«سادگي» است.

بالاتر از همه مهريه دختر پيامبر(ص) است. كه همان پانصد درهم مي‌باشد وهر درهم يك مثقال نقره بود كه وزن هر مثقال را 18 نخود تعيين مي‌كند.

از همه آموزنده‌تر مراسم زفاف وعروسي دختر پيامبر(ص) است، كه با يك جهان بي آلايشي برگزار گرديد. يكماه از عقد پيمان زناشوئي مي‌گذشت كه زنان مي‌گذشت كه زنان رسول خدا(ص) به علي عليه‌السلام گفتند: چرا همسرت را به خانه خود نمي‌بري؟علي عليه‌السلام در پاسخ آنان آمادگي خود را اعلام كرد «ام ايمن»شرفياب محضر رسول خدا(ص) شد وگفت: اگر«خديجه»در قيد حيات بود ديدگان او از مراسم زفاف دختر خود فاطمه (س) روشن بود، وقتي پيامبر(ص) نام خديجه را شنيد ديدگان پيامبر(ص) از اشك پر گرديد و گفت: او مرا موقعي كه همه مردم تكذيب كردند تصديق نمود، ومرا در پيشرفت دين خدا ياري كرد وبااموال خود، به آئين خدا كمك نمود.

ام ايمن افزود: ديدگان همه رابا اعزام فاطمه(س) به خانه بخت، روشن بگردانيد، رسول خدا(ص) دستور داد كه يكي از حجره رابراي زفاف زهرا آماده كنند، وزهرا رابراي شب زفاف آرايش دهند.

لحظه اعزام عروس به خانه علي(ع) كه فرارسيد پيامبر زهرا(س) را بحضور خواست زهرا(س) در حالي كه عرق شرم از چهره او مي‌ريخت، حضور پيامبر رسيد واز كثرت شرم پاي او لغزيد دراين موقع پيامبر در حق او دعا كرد وفرمود:

اقا لك الله العثره في الدنيا والاخره

(خدا تورا از لغزش در دو جهان حفظ كند) سپس چهره زهرا را باز كرد ودست اورادر دست علي(ع) نهاد و به علي عليه‌السلام تبريك گفت وفرمود:

بارك لك في ابنه رسول الله يا علي نعمت الزوجه فاطمه

سپس رو كرد به فاطمه(س) و گفت«نعم البعل علي» سپس به هر دو دستور داد كه راه خانه پيش گيرند و به شخصيت برجسته اي مانند سلمان دستور داد كه مهار شتر زهرا(س) را بگيرد وبكشد واز اين طريق جلالت دختر خود را اعلام دارد.

شيرين‌تر از همه لحظه اي بود كه داماد و عروس به حجله رفتند وهر دو از كثرت شرم به زمين مي‌نگريستند، پيامبر وارد شد ظرف آبي بدست گرفت و به عنوان تفأل برسر وبر اطراف بدن دختر پاشيدزيرا آب مايه حيات است و در حق هر دو دعا فرمود:

اللهم هذه ابنتي واحب الخلق الي اللهم وهذا اخي واحب الخلق الي اللهم اجعله ولياً و…

پروردگارا اين دختر من و محبوب ترين مردم نزد من است. پروردگارا! علي نيز گرامي ترين مسلمانان نزد من است. خداوندا، رشتة محبت آن دو را استوار‌تر فرما. .

واقعه غديرخم

واقعه غدير و حديث مربوط به آن به حدي متواتر است كه به قول عالم اهل سنت ضياء الدين مقبلي متولد 1108ه‍ «اگر حديث غدير خم مسلم نباشد هيچ امري مسلمي در اسلام وجود ندارد».

محمد بن جرير طبري مورخ ومفسر سني مذهب«متولد 310 ه‍» در كتاب «الولايه في طريق حديث الغدير» واقعه غدير و حديث مربوط به آن را از 70 تن از اصحاب رسول خدا روايت مي‌كند.

حافظ ابوالفرج بن جوزي حنبلي«متولد 597»مي گويد: (علماي تاريخ وسيره اجماع كرده‌اند كه واقعه غدير پس از بازگشت پيامبر(ص) از حجه الوداع اتفاق افتاده و120000 تن از مسلمانان حديث غدير را از آن حضرت شنيده اند».

علامه اميني صاحب كتاب الغدير، واقعه غديرخم را از يكصد وده تن از اصحاب رسول گرامي(ص) را به ترتيب حروف الفباء نقل كرده كه نخستين آنها «ابوهريره» وآخرين ايشان«يعلي بن مره بن وهب وثقفي» مي‌باشند. وي همچنين واقعه مزبور را از حدود 48 تن از تابعان و 361 تن از عالمان اهل سنت كه در طول تاريخ به شرح داستان غدير خم پرداخته اند، بازگو نموده است. ابن اثير در كتاب معروف خود«اسدالغابه في معرفه الصحابه» حديث واقع غدير را به طرق مختلف نقل كرده است.

در سال هم هجرت، از طرف خداوند به پيامبر اكرم(ص) دستور داده شد تا دو مسئله مهم از دين را بطور مفصل ورسمي به مردم ابلاغ كند. حج و ولايت و خلافت دوازه امام عليه‌السلام اعلان عمومي براي سفر حج داده شد وجمعيتي بيش از يكصد وبيست هزار نفر از هر سو عازم مكه شدند پيامبر(ص) وجمعيت همراه با احرام از ميقات به سوي مكه حركت كردند وروز پنجم ذي‌الحجه وارد اين شهر شدند. اميرالمؤمنين(ع) نيز كه از اطرف آنحضرت به يمن ونجران رفته بودند- به همراه دوازده هزار نفر از اهل يمن با احرام وارد مكه شدند.

انجام اعمال حج

با رسيدن ايام حج، پيامبر(ص) به عرفات ومني رفتند واعمال حج رايكي پس از ديگري با تمام واجبات ومستحباتش به مردم آموختند.

در عرفات دستور الهي نازل شد وپيامبر(ص) علم، ودايع انبياء عليهم‌السلام را به اميرالمؤمنين تحويل دادند و به آن حضرت منتقل نمودند. در مني پيامبر(ص) دو مرتبه سخنراني كردند وزمينه را براي اعلام ولايت اميرالمؤمنين(ع) آماده كردند.

«لقب اميرالمؤمنين»

پس از بازگشت به مكة جبريئل از طرف خداوند لقب«اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص آن به علي‌بن‌ابي‌طالب(ع) آورد ويكايك اصحاب خدمت اميرالمؤمنين به آنحضرت سلام كردند، اگر چه اين لقب و اين برنامه قبلاً نيز انجام شده بود.

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 1 آذر، 1382 -


امام علی عليه السلام ۳

بلافاصله پس از اتمام حج«بلال» منادي پيامبر(ص) از طرف آنحضرت اعلام كرد«فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر شوند».

«غدير خم» كمي قبل از جحفه در تقاطع مسيرهاي اهل مدينه، مصر، عراق، ونجد بود و به امر خاص الهي انتخاب شد. اين محل بخاطر آب و چنددرخت كهنسال محل استراحت كاروانيان بود وهم اكنون نيز«مسجد غدير به عنوان يادگار آن روزها محل عبادت وزيارت است» پس از اين اعلان، مردم با تعجب از حركت فوري پيامبر(ص) خود رابراي خروج از مكه آماده كردند.

حضوردر غدير

«برنامه‌هاي قبل از خطابه»

صبح آن روز كه پيامبر(ص) از مكه حركت كردند جمعيتي بيش از يكصد وبيست هزار نفر به همراه حضرت به سوي غدير خم آمدند. با رسيدن به منطقه غدير، حضرت مسير حركت را به سمت راست جاده تعيير دادند ودستور دادند تا منادي ندا كندهمه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته‌اند بازگردند وآنانكه پشت سرهستند توقف كنند، تا همة جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع شوند ونيز دستور دادند كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود وآن محل خالي بماند.

بااين دستور همة مركبها از حركت ايستادند وهمة مردم در منطقة غدير پياده شدند وهريك براي خود جائي پيدا كردند و كم كم آرام گرفتند شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين به حدي بود كه مردم وحتي خود حضرت گوشه اي از لباسشان را برسر انداخته و گوشه اي ازآن رازير پاي خود قرار داده بودند وعده‌اي از شدت گرما عبا را به پاهايشان پيچيده بودند. پيامبر(ص) به سلمان وابوذر و مقداد وعمار دستور دادند تا زير درختان كهنسال را آماده كنند. آنان خارهاي زير درختان را كندند وسنگهاي ناهموار را جمع كردند وزير درختان را جاروزده وآب پاشيدند. در فاصلة بين دو درخت روي شاخه‌ها پارچه اي انداختند تا سايباني از آفتاب باشد وآن محل براي برنامه سه روزه اي كه حضرت در نظر داشتند كاملاً مساعد شود.

در زير سايبان، سنگها را، وروي هم چيدند واز رواندازهاي شتران وساير مركبها نير كمك گرفتند ومنبري به بلندي قامت حضرت نسبت به دو طرف جمعيت انداختندوآن را طوري برپا كردند كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرند وپيامبر(ص) هنگام سخنراني مشرف بر مردم باشند تا صداي حضرت به همه برسد وهمه آنحضرت راببينند البته يك نفر سخنان پيامبر رابراي مردم تكرار مي‌كرد تا افرادي كه دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.

«سخنراني پيامبر(ص)»

انتظار مردم به پايان رسيد. ابتدا منادي حضرت ندا داد تا مردم جلوي منبر اجتماع كنند، و سپس نماز ظهر رابه جماعت خواندند. بعد ازآن مردم ناظر بودند كه پيامبر(ص) برفراز آن ايستادند. اميرالمؤمنين(ع) را فراخواندند ودستور دادند بالاي منبر بيايد و در سمت راست آنحضرت بايستد. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين(ع) يك پله پايين‌تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ايستاده بودند.

سپس آنحضرت نگاهي به سمت راست وچپ جمعيت نمود و منتظر شدند تا مردم كاملاً جمع شوند پس از آماده شدن مردم، پيامبر اكرم(ص) سخنراني تاريخي و آخرين خطابة رسمي خود رابراي جهانيان آغاز كردند.

«اقدام عملي بر فراز منبر»

اول: «بلند كردن و معرفي اميرالمؤمينين» حضرت پس از مقدمه چيني و ذكر مقام خلافت و ولايت اميرالمؤمنين(ع) براي آنانكه تا آخر روزگار راه هر گونه شك و شبهه بسته باشد پس ازمعرفي مقام ولايت بصورت لساني آنحضرت را عملاً معرفي كردند. بدين ترتيب كه ابتدا فرمودند:

«باطن قزآن تفسير آنرا براي شما بيان نمي‌كند. مگر اين كسي كه دست او را مي‌گيرم و او را بلند مي‌كنم و بازويش را گرفته و او را بالا مي‌برم»

پس از آن حضرت گفتة خود را عملي كردند وبازوان اميرالمؤمنين(ع) را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين(ع) دستان خود رابه سمت صورت حضرت بازكردند بطوري كه دستهايش به سوي آسمان بلند شد. سپس پيامبر(ص) اميرالمؤمنين(ع) را از جا بلند كردند تا حدي كه پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر(ص) قرار گرفت. دراين حال فرمودند:

«هر كسي كه من مولي و صاحب اختيار اويم اين علي مولي و صاحب اختيار اوست».

هر كه رامن هستمش مولي ودوست ابن عم من علي (عليه‌السلام) مولاي اوست.

دوم«بيعت با قلبها وزبانها»

از آنجا كه بيعت گرفتن ازآن جمعيت انبوه، از طرفي غيرممكن بود واز طرفي امكان داشت افرادي به بهانه‌هاي مختلف از بيعت شانه خالي كنند وحضور نيابند، لذا حضرت در اواخر سخنراني فرمودند: اي مردم، چون با يك كف دست و با اين وقت كم و با اين سيل جمعيت، امكان بيعت براي هم وجود ندارد، پس شما همگي اين سخني را كه من مي‌گويم تكرار كنيد وبگوئيد:

ما فرمان تو را از جانب خداوند كه دربارة علي‌بن‌ابي‌طالب وامامان از فرزندانش به ما رساندي اطاعت مي‌كنيم و به آن راضي هستيم، وبا قلب وجان وزبان ودستمان با تو براين مدعا بيعت مي‌كنيم…عهد وپيمان دراين باره براي آنان از ما از قلبها وجانها وزبانها وضمايرودستانمان-گرفته شد. هركسي بادستش نتوانست وگرنه با زبانش بدان اقرار كرده است.

وقتي كلام پيامبر(ص) پايان يافت همة مردم سخن آنحضرت را تكرار كردند وبدينوسيله بيعت عمومي گرفته شد.

«مراسم بعد از خطبه»

بيعت مردان

با پايان يافتن خطابه، مردم به سوي پيامبر(ص) واميرالمؤمنين(ع) هجوم آوردند، وباايشان به عنوان بيعت دست مي‌دادند وتبريك وتهنيت مي‌گفتند. پيامبر(ص) دستور دادند تا دو خيمه برپا شود. دريكي خود جلوس فرمودند و به اميرالمؤمنين(ع) دستور دادند تا در خيمة ديگرجلوس فرمايد. مردم دسته دسته در خيمة پيامبر(ص) حضور مي‌يافتند وپس از بيعت وتبريك به خيمة اميرالمؤمنين(ع) مي‌آمدند و به عنوان امام وخليفة بعد از پيامبرشان با حضرتش بيعت مي‌كردند و به عنوان «اميرالمؤمنين» برآنحضرت سلام مي‌كردند، و اين مقام والارا تبريك وتهنيت مي‌گفتند.

برنامة بيعت وتهنيت تا سه روز ادامه داشت و حضرت اين مدت را در غدير اقامت داشتند. مسئله جالب دراين بيعت آن بود كه اولين كساني كه در غدير با اميرالمؤمنين(ع) بيعت نمودند وخود را از ديگران جلو انداختند همانهاي بودند كه زودتر از همه بيعت خود را شكستند وپيمان را زير پا گذاشتند همانهائي كه پس از رحلت پيامبر(ص) يكي پس از ديگري رودر روي اميرالمؤمنين(ع) ايستادند. جالبتر اينكه عمر بعد از بيعت اين كلمات را برزبان مي‌راند: «افتخار برايت باد، گوارايت باد، اي پسر ابي طالب! خوشا بحالت اي ابالحسن، اكنون مولاي من ومولاي هر مرد وزن مؤمني شده اي»! نكته دگر كه بار ديگر چهرة دورويان را روشن ساخت اين بود كه همة مردم بدون چون وچرا با اميرالمؤمنين(ع) بيعت مي‌كردند، ولي ابوبكر وعمر با آنكه پيش از همه خود رابراي بيعت به ميان انداخته بودندقبل از بيعت بصورت اعتراض گفتند: «آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش»؟ «يعني از جانب خود مي‌گويي يا دستور الهي است»؟ حضرت فرمود: «از طرف خداو رسولش است».

بيعت زنان

از طرف ديگر، پيامبر(ص) دستور دادندتا ظرف آبي آوردند وپرده اي زدند كه نيمي از ظرف آب در يك سوي پرده ونيم ديگر در سوي ديگر آن قرار بگيرد، وزنان با قرار دادن دست خود در يك سوي آن وقرار دادن اميرالمؤمنين دست خود را در سوي ديگربا حضرت بيعت كنند. بدين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت قابل توجه است كه حضرت صديقه طاهره فاطمة زهرا سلام الله عليها در غدير حضور داشتند. كليه همسران پيامبر(ص) نيز درآن مراسم حاضر بودند.

«عمامة سحاب»

دراين مراسم پيامبر(ص) عمامة خود را كه«سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار برسراميرالمؤمنين(ع) قرار دادند وانتهاي عمامه رابردوش آنحضرت آويزان نمودند.

در مراسم پرشور غدير، حسام بن ثابت از پيامبر(ص) اجازه خواست تابه مناسبت اين واقعة عظيم شعري دربارة اميرالمؤمنين(ع) بگويد.

حضرت فرمودند: بگو به بركت خداوند.

حسان گفت: «اي بزرگان قريش، سخن مرابه گواهي وامضاي پيامبر(ص) گوش كنيد»سپس اشعاري راكه در همانجا سروده بود خواند كه بعنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد وبيادگار ماند.

مسئله ديگري كه بار ديگر حجت رابرهمگان تمام كرد اين بود كه مردي زيبا روي راديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي‌گفت: «بخدا قسم روزي مانند اين روز هرگز نديدم، چقدر كار پسر عمويش را محكم نمود!براي او پيماني بست كه جز كافر به خدا ورسولش آن را برهم نمي‌زند. واي بركسي كه پيمان اورابشكند».

در اينجا عمر نزد پيامبر(ص) آمد وگفت: شنيدي اين مردچه مي‌گفت؟!

حضرت فرمود: آيا او را شناختي؟ گفت: نه.

حضرت فرمود: «اوروح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني. اگر چنين كني خدا ورسول وملائكه ومؤمنان از تو بيزار خواهند بود».

پايان مراسم غدير

پس از سه روز، مراسم غدير پايان پذيرفت وآن روزها به عنوان «ايام الولايه» در ذهنها نقش بست.

گروهها و قبائل عرب، پس ازوداع با پيامبرشان ومعرفت كامل به جانشين آن حضرت راهي شهر و ديار خود شدند وپيامبر(ص) عازم مدينه گرديدند.

خبر واقعة غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، وبدينگونه خداوند حجتش رابرمردم تمام كرد.

به هيچ جهت دربين قاطبة مسلمين، هيچ حديثي به قدر«حديث غدير» روايت كننده ندارد وگذشته از تواترآن، از نظر علم رجال ودرايت درحد فوق‌العاده‌اي است.

براي درك اهداف پيامبر(ص) از خطابة غدير، در نظر گرفتن شكل مخصوص سخنراني وشرائط استثناي گويند، و شنونده‌گان، واينكه مخاطبين غدير را جمعيتي به تعداد كل مسلمين جهان تا آخر روزگار تشكيل ميدهند. ضرورت دارد بدينوسيله مي‌توان پايه‌هاي اعتقادي كه پيامبر(ص) دراين خطبه بعنوان پشتوانة خط مشي دائمي مسلمين تعيين كردند بدست آورد.

در ساية اين نتيجه گيري‌ها معلوم خواهد شد كه گمراه كنندگان امت وتحريف كنندگان دين خدا چگونه رودرروي خداي تعالي وپيامبرش ايستادند ومردم را از صراط مستقيم منحرف كردند.

محور سخن در سخنراني پيامبر(ص) و ولايت دوازده امام عليه‌السلام وشئون امامت ايشان است. حضرت دراين سخراني از سه موضوع خارج نشدند: مواردي از خطبه صريحاً دربارة ولايت وامامت دوازده امام عليه‌السلام است.

مواردي ديگر بعنوان مقدمه چيني وتمهيد براي مسئله ولايت است.

مواردي هم دربيان شئون امامت وحد ولايت امامان و فضائل ايشان وبرنامه‌هاي اجتماعي آنان، ونيز دربارة دشمنان ايشان و رؤساي ضلالت و انحراف است.

آماري از مطالب خطبة غدير

ذيلاً آمار از جنبه‌هاي شاخص خطبة غدير و تعداد مواردي كه ذكر آن در خطبة آمده تقديم مي‌گردد:

الف- موضوعاتي كه در خطبه مد نظر است:

صفات خداوند تعالي: 110 مورد مقام پيامبر(ص): 10 مورد

ولايت اميرالمؤمنين(ع): 50 مورد ولايت ائمه عليهم اسلام: 10 مورد

فضائل اميرالمؤمنين(ع): 20 مورد حضرت مهدي(ع): 20 مورد

شيعيان اهل بيت ودشمنان ايشان: 25 مورد بيعت با امامان(ع): 10 مورد

قرآن وتفسير آن: 12 مورد حلال وحرام: 20 مورد

ب- اسمها: مباركه اي كه در خطبه بدانها تصريح شده است.

نام اميرالمؤمنين 40 بار بعنوان علي(ع) تصريح شده

كلمة ائمه عليه‌السلام 10 بار صريحاً آمده

نام امام زمان عليه‌السلام 4بار بعنوان مهدي(ع) آمده است.

البته اكثر خطبه، دربارة اميرالمؤمنين وائمه عليهم‌السلام است كه بصورت ضمير يا اشاره يا عطف آمده است. منظور از موارد فوق تصريح‌هاي پيامبر(ص) به اين اسماء مبارك است كه اهميت فوق‌العادة آن را مي‌رساند.

ج- آيات قرآني كه در خطبه آمده است:

آياتي كه در خطبة غدير بعنوان شاهد يا تفسير آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند بزرگ اسلام را جلوه گر مي‌كند.

توجه: بحثهاي علمي دربارة سند ومتن حديث غدير را علماي بزرگي همچون شيخ صدوق وشيخ مفيد سيد مرتضي و شيخ طوسي و علامة حلي وعلامه مجلسي وعلامه مير حامد حسين هندي وعلامة اميني وغير ايشان بطور مفصل در كتابهايشان نگاشته‌اند.

علامة محقق آيه ا… عبد العزيز طباطبائي دام ظله در كتاب«الغدير في التراث الاسلامي» بيش از يكصد وهفتاد عنوان كتاب كه مستقلاً در موضع غدير تأليف شده معرفي كرده‌اند.

كتب مفصلي در زمينة بحثهاي رجالي وتاريخي مربوط به سند حديث غدير ونيز در زمينة متن و محتواي آن تاليف شده است، كه بهترين نمونة آن كتاب«الغدير» تأليف علامة بزرگ شيخ عبدالحسين‌اميني نجفي رضوان ا… عليه است.

در همين سده و همين روز و روزگار نيز، بسياري از محققان و محدثان و مؤلفان اهل سنت، به ذكر روايت غدير وثبت آنان پرداخته انداز جمله:

1- احمد زيني دحلان مكلي شافعي در كتاب الفتوحات الاسلاميه

2- شيخ يوسف نبهاني بيروتي در كتاب الشرف المؤبد

3- سيد مومن شبلنجي مصري دركتاب نور الابصار

4- شيخ محمد عبده در كتاب تفسير المنار

5- عبدالحميد آلوس بغدادي در كتاب نثر اللالي

6- شيخ محمد حبيب الله شنقيطي در كتاب كفايه الطالب

7- دكتر احمد فريد رفاعي در كتاب تعليقات «معجم الادباء»

8- استاد احمد زكي مصري در كتاب الاغاني

9- استاد احمد نسيم مصري در كتاب ديوان مهيار ديلمي

10- استاد محمد محمود رافعي در كتاب شرح «هاشميات»

11- دكتر عمرفروخ در كتاب حكيم المعره

و كتابهاي ديگربرادران اهل سنت كه دراين جا مجال نوشتن همه اسامي كتابها وجود ندارد.

غدير خم

رهبري دارم كه باشد عالمي شيداي او

يك جهان شيداي قدوقامت زيباي او

ماه تابان شرمگين گردد، چوبيند غارضش

مهر رخشان شرمسار، از پرتو سيماي او

هر سري را از پي سودي، سرسودابود

نيست سودائي مرادرسر، بجز سوداي او

احمدمرسل، ابوالقاسم، محمد مصطفي(ص)

آنكه باشد توتياي ديده خاك پاي او

چون طواف آخرين فرمود در بيت الحرام

شد روان سوي مدينه، موكب والاي او

هيجدةذيحجه واردگشت، در خم غدير

جبرئيل آمد، زسوي خالقي يكتاي او

گفت بلغ في علي(ع)آنچه فرمايد خداي

گرچه اين فرمان بود، سوز دل اعداي او

هان علي(ع) را جانشين خويش كن دراين سفر

عالمي رازنده كن زافكار روشن راي او

امر حق فرمود اجرا حضرت ختمي مآب

بود تكميل ديانت، ضامن اجراي او

منبري فرمود سازند از جهاز اشتران

تا در انظر همه، باشد مشخص جاي او

قافله زد حلقه گرد قافله سالار خويش

تا زند چنگي بحبل وعروه الوثقاي او

دست مولا راگرفت وگفت باصوتي جلي

هر كه را مولا منم باشد علي مولاي او

هست بالاي همه دست پسرعمم علي(ع)

جزيد الله نيست دست ديگري بالاي او

او كلام الله ناطق باشد وبود ازازل

ممتلي از بادة حق ساغر وميناي او

لافتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

نيست درشأن كسي جزشخص بيهمتاي او

هركه درزير لوايش اين جهان گيرد قرار

آن جهان ساكن بوددر جنت المأواي او

آنكهسرپيچي كند امروز از فرمان وي

ميبرد حسرت چوبيند نعمت فرداي او

تهنيت هاگفته شد، اما پس از فوت نبي

خدعه‌ها كردندبا اين غم زهراي او

(پيروي)كي ره برددر ساحت خلد برين

تا نباشدبرفراز نامه اش امضاي او

كلام رسول خدا(ص) كه هركه من مولاي اويم علي مولاي او است

مسند امام احمد بن حنبل(جلد اول ص152) بسند خود از علي عليه‌السلام روايت كرده گفت: رسولخدا(ص) در روز غدير خم فرمود: هركه من مولاي اوبودم علي مولاي اوست هيثمي هم آن را در مجمعش(جلد نهم ص107 ) آورده وگفته: احمد آن را روايت كرده وگفته: رجال اوهمه موثق‌اند.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد اول ص330) بسند خود از عمروبن ميمون روايت كرده كه گفت: من نزد ابن عباس نشته بودم كه نه نفر بر اودرآمدند پس گفتند: يا ابن عباس يابرخيز نزد ما بياويا خانه را خلوت كن ماوارد شويم ابن عباس گفت: بلكه من نزد شما مي‌آيم وآن روز بينا بود وهنوز نابينا نشده بود مي‌گويد: آنها شروع كردند بحرف زدند وما نفهميديم چه گفتند كه ناگهان ابن عباس برگشت در حاليكه جامة خود مي‌افشاند و مي‌گفت: اف وتف ناسزا مي‌گويند به مرديكه از ساير خلق بده امتياز است آنگاه يكي يكي را شمرد تا آنجا كه گفت: وگفت يعني رسول خدا(ص) هر كه من مولاي اويم علي مولاي اوست (تا آخر حديث).

اين روايت را نسائي هم در خصائص خود ص8ونيز محب طبري در رياض النضره (جلد دوم ص203) و در ذخائرش(ص86) آورده‌اند و در ذخائر گفته همه اين روايت را احمدو حافظ ابوالقاسم دمشقي در كتاب موافقات وكتاب اربعين طوال آورده‌اند ونيز در ذخائر گفته نسائي بعضي ازآن را آورده هيثمي در مجمع خود(جلد نهم ص119) آن را نقل كرده وگفته احمد وطبراني در كتاب كبير وكتاب اوسط بطور اختصار آورده‌اند.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد پنجم ص 365) به سند خود از سعيد بن وهب روايت كرده كه گفت: علي عليه‌السلام پنج و يا شش نفر از اصحاب رسول خدا(ص) را سوگند داد وايشان شهادت دادند براينكه رسول خدا(ص) فرمود: هر كه من مولاي او بودم علي مولاي اواست.

اين روايت را نسائي هم درخصائص خود(ص22) وهيثمي در مجمع خود(جلد نهم ص104) آورده وگفته احمد نيز آن را آورده ورجال آن همه صحيح است.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد اول ص118) بسند خود ازابي اسحاق ازسعيد بن وهب واز زيد بن يشيع روايت كرده كه گفتند: علي عليه‌السلام در رحبه(كوفه) مردم را سوگند داد كه هركس از رسول خدا(ص) شنيد كه در روز غدير خم چه فرمود: برخيزيد: از طرف سعيد شش نفر واز طرف زيدشش نفر برخاستند وشهادت دادند كه شنيدند رسول خدا(ص)درآن روز درباره علي عليه‌السلام فرمود: آيا خدا بمؤمنين اختيار دارتر از خود آنان نيست؟ همه گفتند: چرا هست فرمود خدايا شاهد باش كه هركس تومولاي اوئي علي مولاي اوست بارالها دوست بدار دوستدار علي را ودشمن بدار كسي را كه با او دشمني كند.

اين روايت را هيثمي در مجمع الزوائد(جلد نهم ص107) آورده ودرآن آمده كه از طرف سعيد شش نفر واز طرف زيد هفت نفر برخاستند آنگاه گفته: اين روايت را عبدالله وبزار بنحوي كامل‌تر ازاين آورده‌اند اين بود گفتار مجمع.

نسائي هم درآن در خصائص خود(درص22وص40) آورده واحمد بن حنبل بعد ازآنكه آنرا ازابي اسحاق ازسعيد بن وهب واز زيد بن يثيع نقل كرده گفته: نظير اين حديث از ابي اسحاق از عمروذي مر روايت شده چيزيكه هست اين اضافه درآن آمده كه خدايا ياري كن هركه را كه او را ياري كند وواگذار هركه را كه ازياري او دريغ كند آنگاه حديث سوم را ازابي الطفيل از زيد بن ارقم روايت كرده كه آن نيزمثل حديث گذشته است.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد اول ص119) بسند خود از عبدالرحمان ابن ابي ليلي روايت كرده كه گفت: من در حضور علي در رحبه(كوفه) حاضر بودم كه مردم را سوگند داد (هركه از رسول خدا(ص) ) شنيد كه در روز غدير خم فرمود: (هر كه من مولاي او بودم علي مولاي او است)برخيزد عبدالرحمان مي‌گويد: دوازده نفر از كسانيكه در جنگ بدر شركت داشتند برخاستند وگويا همين الان قيافه هايشان را مي‌بينم وهمه گفتند: شهادت مي‌دهم كه شنيديم رسول خدا(ص) در روز غدير خم فرمود: آيا من بمؤمنين اختيار دارتر از خود آنان نبودم؟ وهمسران من مادران ايشان نيست؟گفتيم چرا يا رسول الله فرمود حال كه چنين است پس هركس من مولاي او بودم علي مولاي اوست خدايا دوست بدار هركه با او دوستي كند ودشمني كن با هركس كه بااو دشمني كند.

اين روايت را خطيب بغدادي هم درتاريخ خود(جلد چهاردهم ص236) وهيثمي نيز آن را درمجمع خود آورده وگفته ابويعلي آنرا روايت كرده ورجال مسندش همه ثقه‌اند وعبدالله بن احمد نيز آنرا روايت كرده‌اين بود كلام هيثمي.

متقي هم آنرا دركنز العمال(جلد ششم ص407) آورده وگفته: ابويعلي وابن جرير وسعيد بن منصور آنرا روايت كرده‌اند اين بود گفتار متقي ابن اثيرجزري هم آنرا دراسد الغابه(جلد چهارم ص28) وطحاوي هم درمشكل الاثار(جلد دوم ص308) آورده‌اند.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد اول ص88) بسند خود از زياد بن ابي زياد روايت كرده كه گفت: از علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام شنيدم كه مردم را سوگند مي‌داد و مي‌فرمود: هر مردي مسلمان را بخدا سوگند مي‌دهم كه اگر شنيده است كه درروز غدير خم رسول خدا(ص) چه فرموده برخيزد شهادت دهد ودوازده نفر بدري برخاسته شهادت دادند.

اين روايت را محب طبري هم در رياض النضره(جلد دوم ص170) وهيثمي هم در مجمع خود(جلد نهم ص106) آورده‌اند وهيثمي گفته كه احمد راويان آنرا موثق دانسته مسند امام احمد بن حنبل (جلد اول ص84) بسندخود از زاذان ابن عمر روايت كرده كه گفت: از علي عليه‌السلام شنيده كه در رحبه مردم را سوگند مي‌داد: هركه از رسول خدا(ص) در روز غدير خم شنيده كه فرمود آنچه را كه فرمود برخيزد وشهادت دهد، سيزده نفر شهادت دادند كه شنيدند از رسول خدا(ص) كه مي‌فرمود:

هركس من مولاي اوبودم علي مولاي او است.

اين روايت را متقي هم در كنز العمال(جلد ششم ص407) آورده وگفته احمد بن حنبل آن را در مسندش وابن ابي عاصم در سنت خود آورده‌اند.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد پنجم ص307) بسند خود از زيدبن ارقم روايت كرده كه گفت: علي عليه‌السلام مردم را سوگند داد وفرمود: هر مردي را كه از رسول خدا(ص) شنيده كه فرمود: بارالها هر كه من مولاي اوبودم علي مولاي اوست بارالها دوست بدار هر كه را كه او دوست بدارد ودشمني كن با هركسي كه با اودشمني كند سوگند مي‌دهم كه برخيزد وشهادت دهد مي‌گويد: پس شانزده نفر شهادت دادند.

اين روايت را محب طبري هم در رياض النضره(جلد ششم ص170) وهيثمي نيز در مجمعش(جلد نهم ص106) آورده اندوهيثمي در آخرش گفته راوي گفت: من ازآنهائي بودم كه اين شهادت را كتمان كردم وكور شدم آنگاه گفته: طبراني آنرا در دوكتاب كبير واوسط بدون داستان كتمان وكور شدن ونفرين علي عليه‌السلام آورده وسپس گفته: در روايتي كه نزد من هست آمده كه علي عليه‌السلام نفرين كرد هركسي را كه اين شهادت را كتمان كند بازگفته راويان روايت اوسط همه ثقه هستند.

(رياض النضره جلد دوم ص129) مي‌گويد: ابن السمان از عمر روايت كرده كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است ودرص170 از عمر روايت كرده كه گفت: علي مولاي هر كسي است كه رسول الله(ص) مولاي او است بازگفته: از سالم روايت شده كه شخصي به عمر گفت: تو با علي رفتاري داري كه با هيچيك از اصحاب رسول(ص) چنين رفتاري نداري گفت: براي اينكه او مولاي من است.

اين حديث آخري را ابن حجر هم(در صواعق خود ص26آورده وگفته: كه‌دار قطني نيز آنرا روايت كرده است.

(صواعق محرقه ابن حجر ص25) مي‌گويد: وطبراني وديگران بسند صحيح روايت كرده‌اند كه رسول خدا(ص) در غدير خم زير درختاني فرمود: ايها الناس لطيف خبير خبرم فرستاد كه هيچ پيغمبري بيش از نصف پيغمبر قبلش عمر نمي‌كند ومن مظنه دارم كه بزودي دعوت شوم واجابت كنم ومن مسئول وشما نيز مسئوليد ازهمة ما باز خواست مي‌كنند نظرشما چيست؟ گفتند: ما گواهي مي‌دهيم كه تورسالت خود راابلاغ كردي ومنتهاي درجه كوشش خود كردي وخيرخواهي نمودي خداوند جزاي خيرت دهد فرمود: آيا شهادت نمي‌داديد كه جز خدا معبود ديگري نيست واينكه محمد بنده وفرستاده او است واينكه بهشت او حق وآتشش حق ومرگ حق وقيامت بعد از مرگ حق وساعت قيامت آمدني است وشكي درآن نيست؟ واينكه خدا همه مردم را از قبرها معبوث مي‌كند؟ گفتند: چرا شهادت مي‌داديم و مي‌دهيم فرمود: بارالها شاهد باش سپس فرمود: ايها الناس خداوند مولاي من ومن مولاي مؤمنين هستم ومن به مؤمنين اولي واختيار دارترم از خود آنان پس هركس كه من مولاي او بودم اين مولاي اوست يعني علي عليه‌السلام- بارالها دوستي كن با هركس كه با او دوستي مي‌كند دشمني كن با هركس كه با او دشمني مي‌كنند سپس فرمود: ايها الناس من ازميانه شما وقبل ازشما مي‌روم وشما بركنار حوض برمن وارد خواهيد شد حوضي كه پهن‌تر است از فاصله ميانه بصري وصنعا(شام ويمن) ودرآن بعدد ستارگان آسمان قدح نقره هست ودرآن هنگام كه برمن وارد مي‌شويد از شما درباره اين دوچيز گران بازخواست مي‌كنم پس نيك بنگريد كه چگونه بعد از من درآن دو عمل مي‌كنيد ثقل اكبر كتاب خداي عزوجل است كه سببي است يك طرف بدست خدا وطرف ديگرش بدست شما است پس بدان تمسك جوئيد تا گمراه نشويد وديگران بدل از شما از آنان بهره مند نشويد دوم عترتم اهل بيتم است چه لطيف خبير به من خبر داده كه دوازدهم جدا نمي‌شوند واز بين نمي‌روند تا دركنار حوض برمن وارد شوند.

(كنزالعمال جلد اول ص48) به اين عبارت آورده: من هيچ پيغمبري را سراغ ندارم مگر آنكه عمرش نصف عمر پيغمبر گذشته اش بود ومن نزديك است دعوت شوم واجابت كنم نظر شما چيست؟ دربارة من چه مي‌گوئيد؟ گفتند: توخير خواهي كردي فرمود: مگر اين نبود كه شهادت داديد كه جز خدا معبودي نيست واينكه محمد بنده وفرستاده او بود واينكه بهشت حق است ودوزخ حق است ومبعوث شدن بعد از مرگ حق است گفتند: چرا شهادت مي‌دهيم فرمود: من نيز با شما شهادت مي‌دهم آگاه باشيد آيا مي‌شنويد؟ من زودتر از شما به حوض مي‌روم وبعد ازمن شما كنار حوض برمن وارد مي‌شويد پنهاي آن حوض بيشتر است ازما بين صنعا(ي يمن) وبصرا(ي شام) ودرآن قدحهائي است از نقره بعدد ستارگان پس نيك بنگريد كه بعدازمن در ثقلين چگونه رفتار مي‌كنيد، پرسيدند ثقلين چيست يا رسول الله(ص) فرمود: يكي كتاب خداست كه يكطرفش بدست خدا وطرف ديگر بدست شماست به آن تمسك جوئيد وگمراه نشويد دوم عترت من است ولطيف خيبر به من خبر داده كه آندو چشم برهم زدني از هم جدا نمي‌شوند تا كنار حوض بر من درآيند من از خداي براي آندو اينطور خواسته ام پس ازآندوپيشي نگيريد كه هلاك شويد واز آندو عقب نمايند كه هلاك شويد و به آندو چيز نياموزيد كه آندو ازشما عالم ترند هركسي كه من از خود اوبه خودش اولي واختيار دارتر بودم علي ولي او است بارالها دوستي كن با هركس كه با او دوستي كند ودشمن كن با هركس كه با او دشمني كند.

متقي سپس مي‌گويد: اين حديث را طبراني دركبير از ابي الطفيل از زيد بن ارقم آورده هيثمي هم آنرا در مجمع خود(جلد نهم ص163) با مختصر اختلافي از زيد بن ارقم نقل كرده وچنين آورده كه گفت: رسول خدا درجحفه بارگرفت وسپس روي به مردم كرد وبعد از حمد وثناي خدا فرمود: من هيچ پيغمبري سراغ ندارم مگر آنكه الخ آنگاه مي‌گويد: در روايتي از اين كوتاه‌تر آمده وبجاي قدحهائي از نقره قدحهائي از طلا ونقره آمده باز مي‌گويد و درروايتي چنين رسيد كه رسول خدا(ص) وقتي از حجه الوداع برگشت و در غدير خم پياده شد دستور داد زير چند درخت بزرگ را روفتند پس برخاست وفرمود: گويا دعوت شده ام واجابت كرده ام(ودر آخرش مي‌گويد) من بزيد گفتم آيا اين حديث را خودت از رسول خدا(ص) شنيدي گفت: هيچكس درآن دوحات(درختان بزرگ) نبود مگر آنكه اين جريان را به دو چشم خود ديده وبا دو گوش خود شنيد.

(كنز العمال جلد اول ص48) به اين عبارت آورده: يا ايها الناس لطيف خيبر مرا خبر داده كه هيچ پيغمبري نيست مگر آنكه نصف عمر پيغمبر قبل ازخود عمر مي‌كند ومن نزديك شده كه دعوت شوم واجابت كنم ومن خودم وشما را مسئول مي‌دانم حال شما درباره مسئوليت من چه مي‌گويد؟ گفتند: شهادت مي‌دهم كه تو رسالت خود را ابلاغ فرمودي وسعي وجهاد خود را كردي وخير خواهي نمودي.

فرمود: آيا شهادت نمي‌داديد كه معبودي جز خدا نيست ومحمد بنده او وفرستاده او است واينكه بهشت او حق وآتشش حق است واينكه مرگ حق است ومبعوث شدن بعد ا ز مرگ حق است واينكه قيامت آمدني است وشكي درآن نيست واينكه خدا هركس كه درقبر است بيرون مي‌كند؟ ايها الناس خدا مولاي من ومن مولاي مؤمنين و اختيار دارتر از ايشان به ايشانم پس هركس كه من مولاي او بودم اين مولاي او است يعني علي عليه‌السلام بارالها دوستي كن با كسيكه با او دوستي كند وشدمني كن با كسيكه با او دشمني كند يا ايها الناس من جلوتر از شما مي‌روم وشما دنبال من برمن وارد خواهيد شد كنار حوضي كه پهنايش از فاصله ميانه بصرا(ي شام) تا صنعا(ي يمن) بيشتر است و در آن بعدد ستارگان قدح نقره هست ومن ازشما در هنگاميكه برمن در مب آيد از ثقلين باز خواست خواهم كرد پس نيك بنگريد چگونه درآن دو جانشيني من مي‌كنيد ثقل اكبر كتاب خداي عزوجل است كه يكطرفش بدست خدا است وطرف ديگرش بدست شما است پس بدان تمسك جوئيد تا گمراه نشويد وديگران جايگزين شما نشوند دوم عترت من اهل بيت من است چه لطيف خبير مرا خبر داده كه اين دو از بين نمي‌روند تا دركنار حوض برمن درآيند.

كنز العمال سپس مي‌گويد: اين روايت را حكيم ترمذي در نوادر الصول وطبراني در كبير از ابي الطفيل از حذيفه بن اسيد آورده است.

هيثمي هم آنرا در مجمعش (جلد نهم ص164) آورد: و در اولش گفته: از حذيقه بن اسيد روايت است كه چون رسول خدا(ص) از حجه الوداع برگشت اصحاب خود را نهي كرد از اينكه از درختان ردشوند بلكه درزير آن چند درخت متفرق پياده شوند آنگاه فرستاد تا زير آنها را از خار وخاشاك بروبند وخود در آنجا پياده شد ونماز خواند سپس برخاست وفرمود: ايها الناس لطيف خبير مرا خبر داده كه(تا آخر حديث) به بياني كه گذشت وآنگاه گفته: اين حديث را طبراني آورده ومتقي نيز آنرا دركنز العمال براي بار دوم(در جلد سوم ص61) نقل كرده وچنين آورده: از ابي الطفيل عامر بن واثله از حذيفه بن اسيد غفاري روايت است كه چون رسول خدا(ص) از حجه الوداع (وحديث رابهمان نحو كه هيثمي آورده بود نقل كرده).

و نيز آن را ابن اثير دراسد الغابه(جلد سوم ص92) آورده ودرآن گفته است: از ابي الطفيل عامر بن واثله از حذيفه بن اسيد غفاري وعامر بن ليلي بن ضمره روايت شده كه گفته‌اند: چون رسول خدا(ص) از حجه وداع برگشت وغير آن هيچ سفرحج نكرده بود همچنان بيامد تا به حجفه رسيد- آنروز روز غدير خم بود، و به مناسبت آنروز درآنجا مسجدي است معروف- پس فرمود: ايها الناس لطيف خبير مراخبر داده(تا آخر حديث).

و نيز ابن حجر آن را دراصابة خود(جلد چهارم ص61) بطور اختصار آورده است.

(كنزالعمال جلد ششم ص153) علي‌بن‌ابيطالب مولاي هركسي است كه من مولاي او بودم. اين را محاملي در امالي خود از ابن عباس روايت كرده است.

مناوي هم آنرا درمتن فيض الغدير(جلد چهارم ص358) و در كنوز الحقائق(ص92) وعلي بن سلطان هم آن را در مرقات خود در شرح(جلد پنجم ص 568) آورده‌اند.

(كنز العمال جلد ششم ص154) به اين عبارت آورده آگاه باشيد كه خداولي من است ومن ولي هرمؤمنم هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است.

متقي پس مي‌گويد: اين را ابونعيم در فضائل الصحابه از زيد بن ارقم وبراء بن عازب هر دو روايت كرده است.

(كنز العمال جلد ششم ص154) به اين عبارت آورده: بارالها هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست بارالها دوستي كن با هركسي كه با او دوستي كند ودشمني كن با هركس كه با او دشمني كند وياري كن هركسي را كه ويرا ياري كند واعانت كن هركسي را كه وي را اعانت كند متقي بعد از نقل آن مي‌گويد: طبراني آنرا از حبشي بن جناده آورده كه گفت: من در روز غدير خم از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست (تا آخر آنچه گذشت) هيثمي آنگاه مي‌گويد: اين را طبراني آورده ورجال او همه موثقند.

محب طبري هم آنرا در رياض النضره(جلد دوم ص169) آورده وگفته: مخلص ذهبي آنرا روايت كرده.

(كنزالعمال جلد ششم ص154) به اين عبارت آورده: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دوست بدار هركه او را دوست بدارد ودشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد.

متقي سپس مي‌گويد: طبراني آنرا از ابي عمرواز ابن ابي شيبه از ابي هريره ودوازده نفر ديگر از اصحاب رسول خدا(ص) روايت كرده واحمد بن حنبل وطبراني وسعيد بن منصور از ابي ايوب وجمعي از صحابه روايت كرده حاكم آنرا از علي عليه‌السلام وطلحه آورده واحمد بن حنبل وطبراني وسعيد بن منصور آنرا از علي وسي نفر از صحابه روايت كرده‌اند وابونعيم در فضائل الصحابه آنرا ازسعد وخطيب از انس روايت كرده‌اند.

(كنز العمال جلد ششم ص390) مي‌گويد وازميمون ابي عبدالله روايت شده كه گفت: نزد زيد بن ارقم بودم كه مردي آمد واز علي عليه‌السلام پرسش نمود زيد گفت: در سفر مكه ما با رسول خدا(ص) بوديم كه دربين مكه ومدينه در مكاني منزل كرديم بنام غدير خم پس اذلن گفتند كه نماز جماعت است پس مردم همه جمع شدند رسول خدا(ص) حمد وثناي خدا را كرده سپس فرمود: ايها الناس آيا من از مؤمنين بخود آنان اولي واختيار دارتر نيستم؟گفتيم: بله يا رسول الله(ص) ما شهادت مي‌دهيم كه تو بهر مؤمن از خود اختيار دارتري فرمود: پس بدانيد كه هركه مولاي او بودم اين مولاي او است آنگاه دست علي را گرفت (وبه مردم نشان داد) ونشانش نداد مگر آنكه فرمود: بارالها دوستي كن با هر كسي كه با دوستي كند ودشمني كن با هركسي كه با وي دشمني مي‌كند(بعد مي‌گويد: اين را ابن جرير طبري آورده).

(كنز العمال جلد ششم ص390) مي‌گويد: از ابي الضحي از زيد بن ارقم روايت شده كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود: هر كه من ولي اويم علي ولي او است (ابن جرير روايت كرده).

(كنز العمال جلد ششم ص397) از عبدالرحمان بن ابي ليلي روايت كرده كه گفت: علي عليه‌السلام خطبه خواند وفرمود: شما بذمه اسلام سوگند مي‌دهم هركس شنيد كه رسول خدا(ص) در روز غدير خم دست مرا گرفت وفرمود: آيا اختيار دارتر از شما بشما نبودم اي مسلمانان؟ گفتند: بلي بودي يا رسول الله(ص) فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دوستي كن با كسيكه با علي دوستي كند ودشمني كن با كسيكه با او دشمني كند وياري كن كسي را كه علي را ياري كند واز ياري كسيكه از ياري علي دريغ كند دريغ كن برخيزيد پس ده نفر واندي برخاسته شهادت دادند وعده‌اي مضايقه كردند و به قبر نرفتند مگر بعد ازآنكه كوروپيس شدند (خطيب اين را در افراد روايت كرده).

(كنز العمال جلد ششم ص397) از علي عليه‌السلام روايت كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: آيا من اختيار دارتر به مؤمنين از خود ايشان نبودم؟ گفتند: بله فرمود: پس هركه من ولي اويم او ولي اواست(ابن ابي عاصم اين را آورده).

سيوطي(در منثور) در ذيل تفسير آيه: (النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم) در سوره احزاب ازابن ابي شيبه واحمد ونسائي از بريده روايت كرده كه گفت: من با علي(ع) در عين جهاد مي‌كرديم. وبخاطر جفائي كه از او ديدم كينه اش در دلم قرار گرفت وچون بخدمت رسول خدا(ص) شدم از اوعيب همي گفتم ديدم كه رنگ رسول خدا(ص) دگرگون شد وفرمود: اي بريده آيا من ازمؤمنين اولي واختيار دارتر به خود ايشان نيستم؟ عرضه داشتم: بله يا رسول الله(ص) فرمود هركه من مولاي اوبودم علي مولاي او است.

(كنز العمال جلد ششم ص398) از جابربن سمره روايت كرده كه گفت: در جحفه بوديم در غدير خم كه ناگهان رسول خدا(ص) برما در آمد ودست علي عليه‌سلام را گرفته فرمود: هر كه من مولاي اويم علي مولاي اوست ابن ابي شيبه اين را روايت كرده است.

(كنز العمال جلد ششم ص398) از جابر بن عبدالله روايت كرده كه گفت: در جحفه در غدير خم بوديم ودرآنجا جمع كثيري از قبيله جهينيه ومزينه وغفار جمع بودند كه ناگهان رسول خدا(ص) از خيمه اش ويا چادرش درآمد با دست خود سه مرتبه اشاره كرد پس دست علي را گرفت فرمود: هر كه من مولاي اوبودم علي مولاي او است (بزار اين را آورده).

(كنز العمال جلد ششم ص399) از جرير بجاي روايت كرده كه گفت: در موسم حج با رسول خدا(ص) بوديم وآن سفر، سفر حجه الوداع بود پس به مكاني رسيديم كه آنجا را غدير خم مي‌گفتند پس ندا در دادند كه الصلاه جامعه همه براي نماز جمع شوند پس مهاجر وانصار همه جمع شديم. رسول خدا(ص) در وسط مابه ايستاد وفرمود: ايها الناس بچه(عقائدي) شهادت مي‌دهم؟ گفتند: به اينكه معبودي به غير از خدا نيست فرمود: ديگر بچه چيز؟ گفتند: واينكه محمد بنده ورسول اوست پرسيد پس ولي شما كيست؟ گفتند: خدا ورسول مولاي ما است پرسيد: ولي شما كيست؟ آنگاه بازويش را بالا زده هر دو دست علي را گرفت وبلند كرد وفرمود: هركس كه خدا و رسول مولاي او است بايد بداند كه اين نيز مولاي او است بارالها دوستي كن باهركسي كه بااو دوستي مي‌كند ودشمني كن با هركس كه با او دشمني مي‌كند پرودگارا هر كس از مردم او را دوست بدارد تو حبيب او باش وهر كه دشمن او شد دشمنش باش( تا آخر حديث) (طبراني اين راآورده).

اين حديث را متقي نيز(جلد ششم ص154) بطور مختصر وهيثمي نيز در مجمع خود(جلد نهم ص106) با مختصر اختلافي آورده.

(كنز العمال جلد ششم ص399) از علي عليه‌السلام روايت آورده كه فرمود: رسول خدا(ص) در خم نزد آن درخت آمده خيمه زده سپس از خيمه اش بيرون آمده دست علي را گرفت وفرمود: ايها الناس آيا شهادت نمي‌داديد به اينكه الله پروردگار شما است؟ گفتند: بلي فرمود: آيا شهادت نمي‌داديد كه خدا ورسول او اختيار داترند ازشما به خود شما واينكه خدا ورسول مولاي شمايند؟عرضه داشتند بلي فرمود: پس هر كس كه خدا ورسول مولاي او است اين(علي) مولاي او است ومن درميانه شما دو چيز گذاشتم كه اگر اخذ به آنها كنيد هرگز بعد ازآن گمراه نمي‌شويد.

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 1 آذر، 1382 -


امام علی عليه السلام ۴

(هيثمي در مجمع جلد هفتم ص17) از عمار ياسر روايت كرده كه گفت: علي‌بن‌ابيطالب در حال ركوع نماز مستحبي بود كه سائلي پيش رويش ايستاد پس حضرت انگشتر خود را بسائل داد رسول خدا(ص) بيامد وسائل جريان رابراي آنجناب به گفت پس اين آيه نازل شد(انما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاه ويؤتون ازكاه وهم راكعون) رسول خدا(ص) آيه را خواند وسپس فرمود: (خر كه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دستي كن با كسيكه با اودوستي كند ودشمني كن با كسيكه با اودشمني كند اين مطلب را طبراني در اوسط آورده.

يك روايتي است كه احمد بن حنبل درمسند خود (جلد اول ص119) از عبدالرحمان بن ابي ليلي آورده كه گفت: وي برايم نقل كرده كه خودش در رحبه كوفه حاضر بوده كه علي عليه‌السلام مردم را سوگند مي‌داد كه هركس از رسول خدا(ص) شنيده وخود شاهد جريان روز غدير خم بوده برخيزد وشنيده‌هاي خود را بگويد وكسانيكه خودشان نديده ونشنيده‌اند برنخيزند پس دوازده مرد برخاسته گفتند: ما رسول خدا(ص) را آن روز ديدم وشنيديم كه در حاليكه دست او را دردست داشت فرمود: بارالها دوستي كن با كسيكه با او دوستي كند ودشمني كن با كسيكه با او دشمني كند وياري كن كسي را كه او را ياري كند وازياري كسي دريغ فرما كه ازياري او دريغ كند پس همه آنان شهادت خود را گفتند: سه نفر از كسانيكه شاهد جريان غدير بودند آنروز برنخاستند پس علي عليه‌السلام ايشانرا نفرين كرد ونفرينش درباره آنان درگير شد.

دوم روايتي است كه احمد بن حنبل نيز(درمسند خود جلد سوم ص71) با ذكر سند از ابي سعيد خدري نقل كرده كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود: هيچگاه مهبات مردم كسي را ازاقامة حق با اينكه ازآن اطلاع دارد باز ندارد ابوسعيد بعد از نقل اين حديث گريه كرد وگفت: بخدا سوگند كه ما شاهد حق بوديم ولي آن را اقامه نكرديم.

و از ياري كسي دريغ فرما كه ازياري او دريغ كند پس همه آنان شهادت خود را گفتند: سه نفر از كسانيكه شاهد جريان غدير بودند آنروز برنخاستند پس علي عليه‌سلام ايشانرا نفرين كرد ونفرينش درباره آنان درگير شد.

دراين حديث اشاره روشني است از ابي سعيد به اينكه شاهد جريان غدير خم بوده‌اند ولي از ترس افكار عمومي بدان شهادت ندادند وبهمين جهت گريه كرده است(باز خدا داناتر است)

سوم روايتي است كه ابن اثير جزري در اسد الغابه(جلد چهارم ص114) در ترجمه عمروبن شرا جبل آورده كه گفته: وي از رسول خدا(ص) روايت كرده كه فرمود: بارالها ياري كن هركسي را كه علي راياري كند وبارالها اكرام كن هر كس را كه علي را اكرام كند.

اين روايت را ابن حجر هم در اصابه خود(جلد چهارم ص305) ومتقي هم دركنز العمال(جلد ششم ص158) آورده‌اند چيزيكه هست متقي درآخرش اين اضافه رانيز آورده: (وخدايا از ياري كسي دريغ كن كه ازياري علي دريغ كند. )

چهارم روايتي است كه در خصائصش(ص4) بسند خود از عايشه بن سعد روايت كرده كه گفت: از پدرم شنيدم كه مي‌گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم كه در روز جحفه دست علي را در دست گرفته بود وپس از حمد وثناي خداي عزوجل فرمود: ايها الناس من ولي شمايم همه گفتند: درست فرمودي يا رسول الله(ص) آنگاه دست علي را بلند كرد وفرمود: اين ولي من است و اين دين مرا از ناحية من مي‌رساند ومن دوستدار كسي هستم كه با او دوستي كند ودشمن كس هستم كه با او دشمني كند.

پنجم روايتي است كه متقي در كنز العمال(جلد ششم ص155) آورده كه فرمود: بارالها اعانت كن او را وكمك كن بوسيله او رحم كن او را ورحم كن بوسيله او ونصرت بده او را ونصرت بده بوسيلة او بارالها دوستي كن با كسي كه با او دوستي كند ودشمني كن با كسيكه با اودشمني كند (يعني علي) (مي گويد اين حديث را طبراني از ابن عباس آورده).

ششم روايتي است كه هيثمي در مجمع خود(جلد نهم ص107) آورده وآن اين است كه از نذير روايت شده كه گفت: من از علي عليه‌السلام شنيدم كه در روز جنگ جمل به طلحه مي‌فرمود: اي طلحه بخدايت سوگند مي‌دهم آيا از رسول خدا(ص) شنيدي كه مي‌فرمود: بارالها دوستي كن با هركس كه با او دوستي كند ودشمني كن و با هركس كه با اودشمني كند؟ گفت: بلي آنگاه حديث را خودش نقل كرد واز جنگ روي برتافت، و(مي گويد: اين بزار آورده).

هفتم روايتي است كه باز هيثمي در(جلد نهم مجمع خود ص166) از ام سلمه روايت كرده كه گفت: فاطمه دختر رسول خدا(ص) در حاليكه حسن و حسين را كول گرفته بود و در دستش ديگي سنگي بود وغذائي گرم مي‌آورد به منزل ما آمد همين كه ديگ را نزد رسول خدا(ص) گذاشت رسول خدا(ص) فرمود: ابوالحسن كجا است؟ عرضه داشت: در خانه است رسول خدا(ص) دستور داد او را نيز صدا زدند پس آنجناب وعلي وفاطمه وحسن وحسين شروع كردند به خوردن آن غذا و به من هيچ تعارف نكرد با اينكه هميشه وقتي نزد من غذائي مي‌خورد مراهم شركت مي‌داد همينكه از غذا فارغ شد جامة خود را دور آنان پيچيد وسپس گفت: بارالها دشمني كن با هركس كه با اينان دشمني كند ودوستي كن با كسيكه با ايشان دوستي كنند (هيثمي سپس مي‌گويد اين را ابويعلي آورده و سندش خوبست).

(مستدرك الصحيحين جلد سوم ص109) بسند خود ازابي الطفيل از زيد بن ارقم روايت كرد كه گفت: بعد ازآنكه رسول خدا(ص) از حجه الوداع برگشت در راه غدير خم رسيد دستور داد تازير درختاني را روفتند آنگاه فرمود: گويا مرا دعوت كردند براي رفتن ومن اجابت كردم ومن درميانه شما دويادگار بزرگ بجائي گذشته ام كه يكي بزرگتر از ديگريست كتاب خداي تعالي وعترت خودم پس مواظب باشيد چگونه رعايت مرا درآنها مرعي مي‌داريد چه آنها از يكديگر جداشدني نيستند تادر كنار حوض به من برسند آن گاه فرمود خداي عزوجل مولاي من است ومن مولاي هر مؤمنم آنگاه دست علي عليه‌السلام را گرفت وفرمود: هركه من مولاي اوبودم اين ولي اوست بارالها سرپرستي كن هركه او را سرپرست خود بدارد ودشمني كن با هركس كه با اودشمني كند(حاكم سپس مي‌گويد): اين حديث همة شرايط صحت را كه مسلم وبخاري در حديث قائلند دارد ولي آندو همه حديث را ذكر نكرده‌اند آن گاه مي‌گويد: شاهد صحت آن حديث سلمه بن كهيل ازابي الطفيل است كه آن نيز صحيح بشرط بخاري ومسلم است وسپس بعد از ذكر سند حديث را چنين نقل مي‌كند محمد بن سلمه بن كهيل از پدرش ازابي الطفيل ازابن وائله حديث كرد كه اواز زيد بن ارقم شنيده كه گفت: رسول خدا(ص) دربين مكه ومدينه درمحلي كه چند درخت بزرگ بود بارگرفت مردم زيرآن درختان را روفتند رسول خدا(ص) تا شام درآنجا استراحت كرد. آن گاه به خطبه برخاست.

وپس از حمد وثناي تعالي وموعظتي چند فرمود: ايها الناس من در ميانه شما دوچيز گذاشتم تا اگر پيروي آنها كنيد گمراه نگرديد وآن دو، كتاب خداواهل بيت من عترت من است پس فرمود آيا مي‌دانيد كه من اولي به مؤمنين هستم از خود آنان؟ وسه بار اين جمله را تكرار كرد و در هر نوبت مردم گفتند: آري پس رسول خدا(ص) فرمود: هركه من مولاي اويم علي مولاي اوست.

اين روايت را در جلد سوم533 نيز بطريقي ديگر از زيد بن ارقم آورده وگفته: ما بارسول خدا(ص) از مكه بيرون شديم تا به غدير خم رسيديم پس دستور داد تازير درختي راروفتند، اتفاقاً آن روز آن چنان گرم بود كه در عمر خود گرم‌تر ازآن روز نديده بوديم پس از حمد وثناي خدايتعالي را كرد وفرمود: ايها الناس هيچ پيغمبري مبعوث نشد مگر آنكه نصف پيغمبر(ص) قبلي زندگي كرد ومن نزديكتر كه دعوت خدا يرا اجابت كنم ومن درميانه شما چيزي مي‌گذارم كه تا ابد هرگز گمراه نشويد كتاب خداي عزوجل است آنگاه برخاست ودست علي عليه‌السلام را گرفت وفرمود: يا ايها الناس چه كسي از خودشما برشما ولايت واختيار بيشتري دارد؟ گفتند خداورسولش بهتر مي‌دانند فرمود: هركه من مولاي اويم علي مولاي او است(بعد مي‌گويد) و اين حديث صحيح السند است اين بود كلام حاكم.

متقي هم دركنزالعمال(جلد اول ص48) نظير حديث حاكم را كه گفتيم در(جلد سوم ص109) نقل كرده آورده است ودرضمن گفته كه طبراني در كبير از بي الطفيل از زيد بن ارقم روايت كرده است.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد چهارم ص372) بسند خود ازميمون ابي عبدالله روايت كرده كه گفت: زيد بن ارقم داشت مي‌گفت ومن مي‌شنيدم: كه روزي با رسول خدا(ص) در بياباني فرود آمديم نام آن بيابان خم بود: پس دستور داد تا همه براي نماز جمع شدند روز بسيار گرمي بود نماز را خواند وبرايمان خطبه اي ايراد كرد در حاليكه براي آنجناب جامه اي روي درخت سمره انداخته بودند تا سايه باشد پس فرمود: آيا نمي‌دانستيد- يا آيا شهادت نمي‌داديد كه من از هر مؤمني اختيار دارتر بخود اويم؟ همه گفتند: بلي فرمود: پس هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است خدايا دشمن بدار هر كه با علي دشمني كند ودوست بدار هركه با علي دوستي كند.

اين روايت را در(جلد چهارم ص372) بلفظي ديگر ازميمون ابي عبدالله آورده كه گفت: نزد زيدبن ارقم بودم كه مردمي از فسطاط بالا(نام محلي است) آمده حديث پرسيد زيد گفت: رسولخدا(ص) فرمود: آيا من به مؤمنين اختيار دارتر از خود ايشان نبودم؟ گفتند: بلي بودي فرمود هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست. ميمون مي‌گويد: بعضي از راويان اين اضافه را هم از زيد نقل كن هركه او را اعانت كند بعد مي‌گويد: طبراني واحمد اين حديث را تنها از زيد آورده‌اند كه بزار نيز آنرا نقل كرده است.

هيثمي هم در مجمع خود(جلد نهم ص104) از عمروذي مروزيد بن ارقم روايت آورده كه گفتند: رسول خدا(ص) در روز غدير خم به خطبه ايستاد وفرمود: هركس من مولاي اويم علي مولاي اوست بارالها دوست بدار هر كه او را دوست بدارد ودشمن بدار هركه با اودشمني كند وياري كن هركه او را ياري كند واعانت كن هركه او را اعانت كند بعد مي‌گويد: طبراني واحمد اين حديث را تنها اززيد آورده‌اند وبزار نيزآنرا نقل كرده است متقي هم درآن را دركنز العمال(جلد ششم ص154) آورده وگفته: طبراني آنرا از عمروذي مروزيدبن ارقم هردو آورده است.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد چهارم ص370) بسند خود از ابي الطفيل روايت كرده كه گفت: علي عليه‌السلام مردم را در رحبه جمع كرد وبايشان فرمود: سوگند مي‌دهم هر مرد مسلمان را كه شنيده است از رسول خدا(ص) كه در روز غدير خم چه فرمود برخيزد وشهادت دهد وسي نفر برخاستند ابونعيم گفته: جمع كثيري برخاسته شهادت دادند كه رسول خدا(ص) در حاليكه دست آنجناب را گرفته بود فرمود: آيا مي‌دانيد كه من به مؤمنين از خود ايشان اختيار دارترم؟ گفتند بله يا رسول الله(ص) فرمود: هر كه من مولاي او بودم اين مولاي او است بارالها دوست بدار هركه را با اودوستي كند ودشمن كن با هركسي با او دشمني كند مي‌گويد: من بيرون آمدم در حالتيكه هنوز در دلم شك داشتم پس زيد بن ارقم را ديدم و گفتم: كه از علي عليه‌السلام شنيدم چنين وچنان گفت زيد گفت: اين مطلب قابل انكار نيست من خودم از رسول خدا(ص) شنيدم كه آنرا فرمود.

اين حديث رانسائي هم( در خصائص خود ص4) بدوطريق از ابي الطفيل از عامربن واثله آورده محب طبري هم در رياض النضره(جلد دوم ص169) نقل كرده و در نقل او آمده كه مردمي برخاستندوشهادت دادند ودرآخرش آمده كه ابونعيم گفت: من از فطر كه راوي اين حديث است پرسيدم: چقدر ميانه مرگ او و اين سخن فاصله بود گفت: صد روز آنگاه گفته: ابوحاتم اين حديث را آورده وگفته: منظور ابونعيم مرگ علي‌بن‌ابيطالب بوده.

احتمال هم دارد مرادش اين بوده كه چقدر ميانه كلام رسول خدا(ص) در غدير خم ووفات او فاصله شد: او هم گفته باشد صدروز وخدا داناتر است.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد پنجم ص419) بسند خود ازرياح ابن حارث روايت كرده كه گفت: جمعي در رحبه نزد علي عليه‌السلام آمده گفتند: السلام عليك يا مولانا فرمود: چگونه من مولاي شما هستم وحال آنكه شما مردمي عرب هستيد؟ عرضه داشتند آخر ما از رسول خدا(ص) شنيديم كه در روز غدير خم مي‌فرمود: هركه من مولاي او بودم اين علي مولاي او است. رياح مي‌گويد همينكه اين چند نفر از علي عليه‌السلام جدا شدند من دنبالشان رفتم واز اشخاص پرسيدم اينان چه كسانيند؟ گفتند عده‌اي از انصارند.

بعد از نقل اين حديث بدون فاصله بطريقي ديگر با مختصر اختلافي آنرا روايت كرده هيثمي هم آنرا در مجمع خود(جلد نهم ص103) آورده وگفته: احمد وطبراني آنرا روايت كرده‌اند الااينكه اينطور گفتند: شنيديم از رسول خدا(ص) كه مي‌فرمود: هر كه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دوستي كن با هر كس كه با اودوستي كند ودشمني كن با هركه با اودشمني كند واينكه ابوايوب بين ما است پس ابوايوب عمامة خود را از پيشاني بالا زد گفت: من از رسول خدا(ص) شنيدم مي‌فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دوستي كن با هركس كه با او دوستي كند دشمني كن با هركس كه با او دشمني كند سپس گفته كه راويان اين حديث همه موثقند.

مسند امام احمد بن حنبل(جلد پنجم ص350) بسند خود از ابن بريده ازپدرش روايت كرده گفت: رسول خدا(ص) ما رابه جنگي روانه كرد. وعلي(ع) را امير قرار داد وچون برگشتيم پرسيدم نشيني وهمسفري اميرتان چگونه بود ومن يادم نيست خودم شكايت كردم وياغير من شكايتي كرد ومن چون عادت داشتم همواره سربه پا مي‌داشتم، ناگهان سربلند كردم ديدم رسول خدا(ص) رخساره اش سرخ شده مي‌فرمايد: هركه من مولاي اويم علي ولي اواست.

اين روايت را نسائي هم(در خصائصش ص21) ونيز متقي در كنز العمال(جلد ششم ص398) آورده‌اند ومتقي درآخرش آورده كه چون اين بشنيدم آنچه در دلم از علي عليه‌السلام بود برطرف گشت وبا خود گفتم ديگر هرگز دنبال سرعلي عليه‌السلام حرفي نمي‌زنم اين را هيثمي هم در مجمع خود( جلد نهم ص108) آورده ودرآخرش آورده كه عرضه داشتم ديگر تو را درباره علي عليه‌السلام ناراحت نمي‌كنم هيثمي سپس مي‌گويد: اين روايت رابزار هم آورده ورجال او صحيح‌اند.

(فخر رازي در تفسير كبير خود) درذيل آيه(يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك) (در سوره مائده) مي‌گويد: دهم - يعني وجه دهم در نزول آيه اين است كه در فضيلت علي‌بن‌ابيطالب نازل شده وبعد از نزولش رسول خدا(ص) دست علي را گرفت وفرمود: هر كه من مولاي او بودم علي مولاي اوست بارالها دوستي كن با هركس كه با اودوستي كند ودشمني كن با هركس كه با اودشمني كند پس عمر او را ديد وگفت: گوارا باد برتو كه مولاي من ومولاي هر مؤمن ومؤمنه شدي بعد مي‌گويد و اين يعني نزول آيه درشأن علي عليه‌السلام قول ابن عباس وبراء بن عازب ومحمد بن علي عليه‌السلام است.

(حليه الاولياء ابي نعيم جلد پنجم ص26) بسند خود از عميره بن سعد روايت كرده كه گفت: من علي رابر منبر ديدم كه اصحاب رسول خدا(ص) را كه ازآنجمله ابوسعيد وابوهريره وانس بن مالك ونه نفر ديگر بودند كه دور منبر نشسته بودند سوگند داده وفرمود: شما را بخدا سوگند مي‌دهم آيا شنيديد كه رسول خدا(ص) مي‌فرمود: هر كه من مولاي اويم علي مولاي او است؟ همه برخاستند وگفتند: خود وخداآري شنيديم يك نفر ازايشان برنخاست علي عليه‌السلام فرمود چه فكر كردي كه برنخاستي؟ عرضه داشت يا اميرالمؤمنين من پيرشدم وفراموش كردم آنجناب عرضه داشت پروردگارا اگر دروغ مي‌گويد ببلائي نيكو مبتلايش كن وآن مرد ازدنيا نرفت مگر اينكه ديديم كه ميانه دو چشمش لكه سفيدي پيدا شد كه عمامه آنرا نمي‌پوشاند.

اين مرد كه از اداء شهادت خودداري كرد و به نفرين علي عليه‌السلام گرفتار شد انس بن مالك بود وتصريح بنام در بعضي روايات آمده وشايد ابونعيم نخواسته نام او راببرد(وخدا داناتر است) و اين داستان را هيثمي هم در مجمع خود (جلد نهم ص108) آورده وگفته: طبراني در دوكتاب اوسط وصغير آنرا آورده ومتقي هم آنرا در كنزالعمال(جلد ششم ص402) نقل كرده وگفته: طبراني آنرا در اوسط آورده است. (حليه الاولياء جلد پنجم) در اواخر تاريخ عمربن عبدالعزيز بسند خود از يزيد بن عمر بن مورق روايت كرده كه گفت: من درشام بودم كه عمربن عبدالعزيز به مردم حقوق مي‌داد من نيز نزدش رفتم پرسيد از كدام تيره اي؟ گفتم از قريشم پرسيد از كدام قبيله قريش؟ گفتم: ازبني هاشم پرسيد از كدام دودمان بني هاشم مي‌گويد: دراينجا سكوت كردم دوباره پرسيد از كدام دودمان بني هاشم؟گفتم: ازمولي علي پرسيد: علي كيست؟ بازسكوت كردم پس دست خود به سينة من نهاد وگفت: من نيز بخدا سوگند دوستدار علي‌بن‌ابيطالبم(كرم الله وجهه) آنگاه گفت: عده‌اي برايم حديث كردند كه از رسول خدا(ص) شنيدند مي‌فرمود: هركه من مولاي اوبودم علي مولاي او است آنگاه گفت: اي مزاحم بامثال اي آقا چقدر داده اي؟ گفت: صديا دويست دينار بده بخاطر اينكه دوستدار علي‌بن‌ابيطالب است، سپس گفت: بديار خودت برگرد كه بزودي هرچه به مثال تو داده ايم برايت بدانجامي فرستيم.

اين روايت راابن اثير هم در اسدالغابه(جلد پنجم ص383) با مختصر اختلافي آورده (تاريخ بغداد جلد هفتم ص377) خطيب بسند خود از انس روايت كرده كه گفت: از رسول خدا(ص) شنيدم مي‌فرمود: هر كه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دوستي كن با هركس كه با او دوستي كند ودشمني كن با هركس كه با اودشمني كند.

(تاريخ بغداد جلد هشتم ص290) خطيب بسند خود از ابي هريره روايت مي‌كند كه گفت: هركس روز هجدهم ذي‌الحجه را روز بگيرد برايش روزه شصت ماه مي‌نويسند چون آن روز، روز غدير خم است كه رسول خدا(ص) دست علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام را گرفت، وفرمود: آيا من مولي مؤمنين نبودم؟ گفتند: آري، يا رسول الله(ص) فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است پس عمربن خطاب گفت بخ بخ لك يابن ابيطالب كه مولاي من ومولاي هر مسلماني شدي پس اين آيه نازل شد كه(اليوم اكملت لكم دينكم) امروز دينتان را كامل كردم (تا آخر حديث) اين روايت را به طريقي ديگر نقل كرده است.

(تاريخ بغداد جلد دوازدهم ص343) بسند از فضل بن ربيع از پدرش ازمنصور از پدرش از جدش از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا(ص) فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است.

(خصائص نسائي ص21) بسند خود از ابي الطفيل از زيد بن ارقم روايت كرده كه گفت: وقتي رسولخدا(ص) از حجه الوداع برگشت و در غدير خم منزل گرفت دستور داد زير چند درخت را روفتند پس فرمود: گويا مرا دعوت كرده‌اند ومن اجابت كرده ام ومن درميانه شما دو چيز گران وبس بزرگ مي‌گذارم كه يكي بزرگتر از ديگري است كتاب خدا وعترتم اهل بيتم، پس نيك بنگريد كه پس ازمن با آن دو چگونه معامله كنيد وجانشين من درآندو باشند چه آندو از يكديگر جدا نخواهند شد تا دركنار حوض مرا ديدار كنند آنگاه فرمود خدامولاي من ومن مولي هر مؤمن هستم پس ازآن دست علي را بگرفت وفرمود: هركه من مولاي اويم اين علي مولي او است بارالها دوستي كن با كسيكه با اودشمني كند من بزيد گفتم: اين را خودت از رسول خدا(ص) شنيدي؟ گفت: هيچكس درآن دوحات( آنجا كه درختان بود) نبود مگر اينكه با دوچشم خود ديد وبا دو گوش خودشنيد.

اين روايت را متقي هم دركنزالعمال(جلد ششم ص390) آورده وگفته ابن جرير اين را آورده وازعطيه عوفي از ابي سعيد خدري مثل آن نيز روايت شده(خصائص نسائي ص22) بسند خود از سعد روايت كرده كه گفت: رسول خدا(ص) فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است.

(خصائص نسائي ص25) بسند خود از سعد روايت كرده كه گفت: رسول خدا(ص) دست علي(ع) را گرفت و به خطبه برخاست وپس از حمد وثناي خدايتعالي فرمود: آيا نمي‌دانستيد كه من به شما اختيار دارتر از خود شما هستم؟گفتند: چرا درست مي‌فرمائي يا رسول الله پس دست علي را گرفت وبلند كرد وفرمود هركه من سرپرست وولي او بودم اين علي ولي او است وخداوند دوستي مي‌كند با هركس كه با او دوستي كند ودشمني مي‌كند با هركس كه با او دشمني كند.

اين روايت را هيثمي هم(در مجمع خود جلد نهم ص107) بطور مختصر آورده وگفته بزار آنرا روايت كرده ورجالش همه موثق‌اند.

(خصائص نسائي ص25) بسند خود از سعد روايت كرده كه گفت: بارسول خدا(ص) در راه مكه بودم وآنجناب متوجه مكه بود همين كه به غدير خم رسيد مردم را نگه داشت و دستور داد آنانرا كه جلوتر رفته بودند برگردانند وآنانكه عقب مانده بودند برسند همين كه همه مردم جمع شدند فرمود: ايها الناس ولي شما وصاحب اختيارتان كيست؟ گفتند: خدا ورسول خدا، آنگاه دست علي را گرفت واو را بلند كرد وگفت: هركه خدا ورسول ولي اوست اين ولي اوست.

بارالها دوستي كن با هركس باوي دوستي كند ودشمني كن با هركس با او دشمني كند.

(خصائص نسائي ص22) بسند خود از عمروبن سعد روايت كرده كه از علي شنيده مردم را دررحبه سوگند مي‌داد كه هركس از رسول خدا(ص) شنيده كه فرمود: هركس من مولاي او بودم علي مولاي اوست شهادت دهد وشش نفر برخاستند شهادت دادند.

(خصائص نسائي ص22) بسند خود از شريك ازابي اسحاق از زيد بن يثيع روايت كرده كه گفت: از علي‌بن‌ابيطالب عليه‌سلام شنيدم كه برمنبر كوفه مي‌فرمود: من سوگند مي‌دهم بخدا هر مردي را كه از رسول خدا(ص) شنيد كه درروز غديرخم مي‌فرمود: (هر كس من مولاي او بودم علي مولاي اوست بارالها دوستي كن با هركس كه با او دوستي كند ودشمني كن با هركس كه با او دشمني كند) برخيزد شهادت دهد وكسي جز اصحاب محمد شهادت ندهد پس شش نفر از طرف منبر برخاستند وشهادت دادند كه از رسول خدا(ص) شنيدند كه چنين مطلبي را فرمود شريك مي‌گويد: من به ابي اسحاق گفتم: آيا از براء بن عازب شنيدي كه چنين مطلبي را از رسول خدا(ص) روايت كند؟ گفت: آري (خصائص نسائي ص26) بسند خود از عمروذي مر روايت كرده كه گفت: من علي رادر رحبه مشاهده كردم كه داشت اصحاب محمد(ص) را سوگند مي‌داد كه هريك از شما از رسول خدا(ص) شنيده كه در غدير خم فرمود آنچه را كه فرمود برخيزد وجمعي برخاستند وشهادت دادند كه ازرسول خدا(ص) شنيدند كه مي‌فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است بارالها دوستي كن باهر كسي كه با علي دوستي كند ودشمني كن با هركسي كه با او دشمني كند و دوست بدار هركسي را كه او را دوست بدارد ودشمن بدار هركه را كه او را دشمن بدارد وياري كن هركس را كه او راياري كند.

(رياض النضره جلد دوم ص169) مي‌گويد: از او -يعني ازرياح- روايت شده كه گفت: روزي در بيني كه علي عليه‌السلام نشسته بود مردي براو درآمد كه اثر مسافرت براو هويدا بودعرضه داشت. السلام عليك يا مولاي حضرت پرسيد كيستي عرضه داشت ابو ايوب انصاريم حضرت فرمود: جابدهيد به او اصحابش جاباز كردند نشت وگفت: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مي‌فرمود: هر كه من مولاي اويم علي مولاي او است محب طبري پس مي‌گويد اين روايت را بغوي در معجم خود آورده.

(مستدرك الصحيحين جلد سوم ص116) به سند خود ازخثيمه بن عبدالرحمان روايت كرده كه گفت: من از سعد بن مالك- در وقتيكه شخصي به او گفت علي عليه‌سلام دنبال سرت حرف مي‌زد كه تو از او تخلف كرده‌اي- شنيدم كه مي‌گفت: بخدا سوگند در تخلفم رأيي بنظرم رسيد ورأيم خطا بود وحق جانب علي عليه‌سلام زيرا به علي‌بن‌ابيطالب سه چيز داده شد كه اگر يكي رابمن مي‌دادند ازدنيا وآنچه درآن است بيشتر دوستش مي‌داشتم اول اينكه رسول خدا(ص) درغدير خم بعد از حمدوثناي خدايتعالي فرمود: هيچ مي‌دانيد كه من از خود مؤمنين اختيار دارترم بخود ايشان؟ گفتند: بله فرمود: بارالها هر كه من مولاي او بودم علي مولاي اوست وتو هركه را كه بولايت علي‌بن‌ابيطالب دردهد در ولايت خود جاي ده وبا هركس كه با علي عليه‌السلام دشمني مي‌كند دشمني كن دوم اينكه روز جنگ خيبر او را كه درد چشم داشت وهيچ نمي‌ديد آوردند واو به رسول خدا(ص) عرضه داشت درد چشم كرده ام حضرب آب دهان در ديدگانش انداخت ودعايش كرد و در نتيجه تازنده بود ديگر درد چشم نكرد وخيبر را فتح كرد سوم اينكه رسول خدا(ص) عباس عمويش وديگران را از مسجد بيرون كرد عباس گفت: ما راكه فاميل وعموهاي توايم از مسجد بيرون مي‌كني وعلي را سكني مي‌دهي؟ فرمود: اين من نيستم كه شما رابيرون كردم وعلي را سكني دادم بلكه خدا بود كه شما رابيرون كرد وعلي را جاي داد.

(مستدرك الصحيحن جلد سوم ص371) بسند خود از رفاعه بن اياس ضبي از پدرش از جدش روايت كرده كه گفت: در روزجنگ جمل با علي عليه‌السلام بوديم كه شخصي را نزد طلحه بن عبيدالله فرستاد كه مرا به بين، وقتي طلحه را آوردند فرمود: تورا به خدا قسم مي‌دهم آيا از رسول خدا(ص) شنيدي كه مي‌فرمود: هركه من مولاي اويم علي مولاي اوست بارالها دوست بدار كسي را علي را دوست بدارد ودشمن بدار هركه او رادشمن بدارد؟ گفت: آري شنيدم فرمود: پس چرابا من مي‌جنگي؟ گفت: بياد اين فرمايش رسولخدا(ص) نبودم اين را گفت وبرگشت.

متقي هم روايت را دركنزالعمال(جلد ششم ص83) با مختصر اختلافي نقل كرده ونقل آن رابه ابن عساكر هم نسبت داده.

(مستدرك الصحيحين جلد سوم ص110) مي‌گويد: اين حديث كه ازبريده اسلمي نقل مي‌كنيم شرائط صحت راكه در نظر بخاري ومسلم معتبر است دارد آنگاه سند را مي‌رساند به ابن عباس از بريده اسلمي كه گفت: با علي(ع) دريمن جهاد مي‌كرديم(تا آنجا كه مي‌گويد) نزد رسولخدا(ص) آمدم وشروع كردم به عيبگوئي از علي ديدم كه رنگ رسول خدا(ص) تغيير كردو فرمود: اي بريده آيا من نسبت به مؤمنين اختيار دارتر از خود آنان نيستم؟ عرض كردم آري يا رسول الله(ص) فرمود: هركه من مولاي اويم علي مولاي او است(تا آخر حديث)

اين حديث را احمد بن حنبل هم در(جلد پنجم ص374) ومتقي نيز مختصر آن را كنزالعمال(جلدششم ص154) آورده وگفته كه احمد بن حنبل وابن حبان وسمويه وحاكم وسعيد بن منصور ازابن عباس ازبريده روايت كرده‌اند متقي هم آن رابراي بار دوم در(جلدششم ص 379) آورده وهمچنين نسائي در حضائض خود(ص22) ازابن عباس از بريده بدوطريق آورده ونيز ابن حجر آن را در صواعق(ص26) آورده وقبل ازآنكه آنرا نقل كند گفته: كه ذهبي آنرا صحيح دانسته ونيز علي بن سلطان آنرا در مرقاه خود(جلد پنجم ص568) آورده گفته ذهبي آنرا از بريده نقل كرده وصحيحش دانسته.

(مستدرك الصحيحين جلد دوم ص129) بسند خود ازابي عوانه از عمش از سعد بن عبيده از عبدالله بن بريده اسلمي روايت كرده كه گفت: من با پدرم قدم مي‌زديم كه به عده‌اي گذر كرديم كه داشتند درباره علي(ع) بدو بيراه مي‌گفتند

پدرم بايشان گفت: من نيز مانند شما درباره علي عليه‌السلام بد مي‌گفتم ودلم از اوچكين بود سفري با خالد بن وليد در لشكري شركت داشتم غنيمت‌هائي بدست آمد علي(ع) دختري از كنيزان را از بابت خمس بخود اختصاص داد وچون خالد بن وليد با علي(ع) دشمني داشت بمن گفت: اين فرصتي است براي تو كه مي‌تواني ازآن استفاده كني چون خالد هم مي‌دانست كه من نيز ميانه ام با علي(ع) خوب نيست لذا گفت: فوراً خود رابه رسول خدا(ص) برسان و اين جريان را گزارش بده من به مدينه آمدم وجريان رابعرض آن حضرت رساندم ومن عادتم اين بود كه غالباً سربزير بودم، هر وقت حرف مي‌زدم سرم بزير مي‌بود بعداً سربلند كردم بعد ازآنكه گزارشات لشگر را وداستان علي(ع) رابعرض رساندم آنوقت سربلند كردم ديدم رگهاي گردن رسول خدا(ص) سرخ شده بمن فرمود: هركه من مولاي اويم علي ولي وسرپرست او است همينكه اين را از رسول خدا(ص) شنيدم دلم ازكينه علي(ع) پاك شد.

حاكم بعد از نقل اين حديث مي‌گويد: اين حديث نيز شرائط اعتبار حديث از نظر مسلم وبخاري را داراست ولي به اين عبارت آنرا نقل نكرده‌اند آنگاه مي‌گويد: دراين باب حديثي صحيح‌تر از حديث ابي عوانه از اعمش از سعد بن عبيده نيست آنگاه همين حديث رابطريق ديگر از اعمش از سعد بن عبيده از بريده روايت كرده ابونعيم هم مختصر آنرا در حليه(جلد چهارم ص23) از بريده چنين آورده: ( هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست) متقي هم در كنزالعمال(جلد ششم ص152) چنين آورده (هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است)وگفته: كه احمد ونسائي از براء وباز احمد بريده وترمذي ونسائي وضياء از زيد بن ارقم روايت كرده‌اند اين بود كلام متقي.

احمد بن حنبل هم درمسندش(جلد پنجم ص358وص361) مختصر آنرا ازبريده روايت كرده محب طبري هم مختصراً آنرا در رياض النضره(جلد دوم172) ازبريده نقل كرده وگفته: ابوحاتم آنرا نقل كرده مناوي هم آنرا در فيص القدير(جلد ششم ص218) در متن آورده وگفته: احمد ونسائي وحاكم آنرا از بريده آورده‌اند و در شرح گفته: هيثمي در جاي ديگر گفته: رجال اين حديث موثق است.

ودر جاي ديگر گفته: رجال اين حديث صحيح است اين بود گفتار مناوي.

(صحيح ابن ماجه باب فضائل اصحاب نبي ص12) بسند خود از براء بن عازب روايت كرده كه گفت: با رسول خدا(ص) ازسفر حجي كه كرد بازگشتيم دربين راه دستور دادند كه نماز جامع شود(يعني همه جمع شوند) پس دست علي را گرفت وفرمود: آيا من به تمامي مؤمنين از خود آنان اولي نيستم؟گفتند: بله، فرمود: پس بدانيد كه اين ولي هركسي امت كه من مولاي او هستم، بارالها دوست بدار هركس كه او را دوست بدارد، ودشمن بدار هركه او را دشمن بدارد.

اين روايت را احمد بن حنبل هم در مسند خود(جلد 4ص281) باين عبارت آورده: براء گفت: بارسول خدا(ص) در سفر بوديم پس در گودال خم پياده شديم مناديان در ميانة ما صدا زدند: (الصلاه جامعه) كنايه از اينكه همه بايد جمع شويد پس رسول خدا(ص) زير دوتا درخت را روفت نماز ظهر را خواند بعد دست علي(ع) را گرفته فرمود: آيا نمي‌دانيد كه من از خود مؤمنين بخود ايشان اختيار دارتم؟ گفتند: بله فرمود: آيا نمي‌دانسيتد كه من از هر مؤمني اختيار دارتراز خود به اويم؟ گفتند: بله پس دست علي عليه‌السلام را گرفت وفرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است، بارالها دوست بدار ودشمن بدار هر كه با او دشمني كند براء مي‌گويد: پس عمر بعد از اين جريان علي عليه‌السلام را ديد گفت: گوارا باد برتو اي پسر ابي طالب كه همواره وبراي هميشه مولاي هر مؤمن ومؤمنه شدي آنگاه ابوعبدالرحمان- يعني احمد بن حنبل - مي‌گويد: همه اين حديث را براي ازبراء بن عازب از رسول خدا(ص) نقل كرده است.

متقي هم آن را در كنزالعمال(جلد6ص397) آورده وگفته: ابن ابي شيبه آن را روايت كرده، محب طبري هم درياض النضو( جلد2ص169) مثل حديث احمد بن حنبل را آورده وگفته: ابن السمان آن را حديث كرده ونيز محب طبري در ذخائرش مثل حديث احمد بن حنبل را آورده وگفته: احمد آن را در مسندش آورده و در مناقبش از حديث عمر گرفته ولي بعد از جمله: ( وهركه با اودشمني كند دشمن بدار) اضافه كرده وياري كن هركه او را ياري كند ودوست بدار هركه او را دوست بدارد، شعبه گفته يادم نيست اينطور فرمود يا نفرمود: (دشمن بدار هركه او را دشمن بدارد). ( صحيح ابن ماجه باب فضائل اصحاب رسول خدا(ص) ص12) بسند خود ازابن سابط كه همان عبدالرحمان است از سعد بن ابي وقاص روايت كرده كه گفت: معاويه در بعضي از سفرها بحج آمده بود سعد بديدنش رفت درآنجا گفتگو از علي به ميان آمد معاويه آن جناب را بد گفت سعد خشمگين شد وگفت به كسي بد مي‌گوئي كه من از رسول خدا(ص) شنيدم مي‌فرمود: هركه من مولاي اويم علي مولاي اوست وشنيدم كه مي‌فرمود: تو ازمن به منزله هاروني از موسي الااينكه بعد ازمن پيغمبري نخواهد آمد وشنيدم كه در جنگ خيبر فرمود: امروز رايت جنگ را به مردي مي‌دهم كه خدا ورسول را دوست مي‌دارد.

اين روايت را نسائي هم در خصائص خود ص4 با اختلافي در لفظ آورده بعد از ذكر سند تا عبدالرحمان بن سابط از سعد گفته كه من نشسته بودم كه بدگوئي علي‌بن‌ابيطالب(ع) كردند من گفتم: از رسول خدا(ص) شنيدم كه درباره علي عليه‌السلام سه خصلت بيان كرد كه اگر يكي ازآنها مال من بود از هر نعمت فريبنده اي محبوب ترش مي‌داشتم اول اينكه شنيدم مي‌فرمود: او از من همچون هارون است از موسي الااينكه بعد ازمن پيغمبري نخواهد بود دوم آنكه شنيدم مي‌فرمود: بزودي رايت را فردا به مردي مي‌دهم كه خدا ورسولش را دوست مي‌دارد سوم اينكه فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي او است.

هركه را من هستمش مولا ودوست ابن عم من علي عليه‌السلام مولاي اوست (صحيح ترمذي جلد دوم ص298) بسند خود ازشعبه از سلمه بن كهيل روايت كرده كه گفت: من از ابي الطفيل شنيدم كه از ابي سريحه-ويا زيدبن ارقم(ترديد از شعبه است) روايت مي‌كرد كه رسول خدا(ص) فرمود: هركه من مولاي اويم علي مولاي اواست وهمين روايت را شعبه از ميمون ابي عبدالله اززيد بن ارقم از رسول خدا(ص) نيز روايت كرده:

علي به سلطان نيز در مرقه خود(جلد پنجم ص568) درشرح از جامع نقل كرده كه گفت ترمذي ونسائي وضياء از زيد بن ارقم روايت كرده‌اند كه رسول خدا(ص) فرمود: هر كه من مولاي اوبودم علي مولاي اوست.

(مسند امام احمد بن حنبل جلد چهارم ص368) بسند خود ازعطيه عوفي روايت كرده كه گفت: بزيد بن ارقم گفتم: پدر زني دارم از توبرايم حديثي درباره علي عليه‌سلام روز غدير خم نقل كردومن ميل دارم آنرا از خودت بشنوم زيد گفت: شما اهل عراق چنين وچنانيد گفتم: از ناحية من هيچ خطري برايت نيست(گويا زيده ترسيده كه عطيه به مقاماتي كه با علي عليه‌السلام دشمن داشته‌اند گزارش دهد ودرنتيجه باعث زحمت او شوند وعطيه اطمينان داده كه من باعث دردسرت نمي‌شود)زيد گفت: بله ما در جحفه بوديم.

كه رسول خدا(ص) هنگام ظهراز خيمه اش بيرون آمد در حاليكه بازوي علي عليه‌السلام را گرفته بود پس فرمود: ايها الناس آيا نمي‌دانستيد كه من به مؤمنين اختيار دارتر از خود ايشان بودم؟گفتند چرا مي‌دانستيم فرمود: پس هر كه من مولاي او بودم علي مولاي اوست پرسيدم آيا بعد از اين جمله فرمود بارالها دوست بدار هركس او رادوست بدارد ودشمن بدار هركس او را دشمن بدارد؟ گفت: من آنچه خودم شنيده ام برايت گفتم.

متقي هم اين روايت را در كنزالعمال(جلد ششم ص390) آورده وگفته از عطيه عوفي از زيد بن ارقم روايت شده كه گفت رسول خدا(ص) بازوي علي را در روز غدير خم در سرزمين جحفه گرفت سپس فرمود: ايها الناس آيا نمي‌دانستيد كه من بمؤمنين اختيارتر از خود ايشان بودم؟ گفتند: بله يا رسول الله(ص) فرمود: (هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست)(ابن جرير اين را آورده).

باهم- از ميان تربيت شدگان اسلام- تنها علي عليه‌السلام داشت. وهمين بود كه خليفه بود كه خليفه اول، ابوبكر بن ابي قحافه، مي‌گفت: مرا كنار بگذاريد! من بهتر شما نيستم.

وخليفة دوم عمر بن خطاب، مي‌گفت: علي از من وابوبكر براي خلافت سزاوارتر بود.

ادامه مطالب امام علی عليه السلام

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 1 آذر، 1382 -