ساقی کوثر
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سلطانپور - پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٢

 

 

پیام های نهضت عاشورا

 

  

نهضت عاشورا یک حادثه واتفاق نیست ،بلکه یک مکتب فکری واعتقادی است که حضرت سیّد الشهداعلیه السلام ویاران فداکارش ،آن را بنیان نهادند وحضرت امام سجاد علیه السلام وحضرت زینب سلام الله علیها  آن را به اتمام رسانیدند.

دراین نهضت، درس ها وپیام های فراوان مشهود است. باتوجه به سخنان وفرمایشات حضرت امام حسین ویاران باوفاوسلحشورش ،دراین نوشتاربه برخی ازاین درس ها وپیام ها به طور فشرده اشاره می شود.

1- آزادی وآزادگی:

         آزادی درمقابل بردگی،اصطلاح حقوقی واجتماعی است، اما آزادگی برتر ازآزادی است ونوعی حرّیت انسانی ورهایی انسان ازقید وبندهای ذلت آوروحقارت بار است.

آزادگی درآن است که انسان کرامت وشرافت خویش را بشناسد وتن به ذلّت وحقارت نفس واسارت دنیا ندهد، انسان های احرار این کرامت وشرافت انسانی رابا ایثارجان شان هم که شده حفظ می کنند چنانکه امام حسین علیه السلام  می فرماید :((موت فی عّزخیرمن حیاة فی ذلّ)).(1) مرگ با عزت بهتر اززندگی ذلیلانه است.

این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است.نهضت عاشورا جلوة بارز ازآزادگی درمورد امام حسین علیه السلام وخاندان ویاران شهید اوست.


صحنه کربلانیز جلوه دیگری ازاین آزادگی بودکه ازمیان دو امرشمشیر یاذلت،مرگ باافتخاررا پذیرفت وامام شهدا چنین فرمود: ((الاوانّ الدعی بن الدعی قد رکزبین اثنتین: بین السله والذله وهیهاه منّا الذلّه)).(2)  اگر آزادی خواهان وآزادگان جهان،درراه استقلال ورهایی ازستم مبارزه می کنند،الگوی شان قهرمانی های شهدای کربلا است.

درسایه همین درس ((آزادگی))است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است.انسان های آزاده درلحظات حساس ودشوارانتخاب،مرگ سرخ ومبارزه خونین رابرمی گزینند وفدا کارانه جان می بازند تا به سعادت شهادت برسندوجامعه خویش راآزاد سازند.(3) 

2-شناسای حیات ومرگ واقعی:

       از بارز ترین پیام های نهضت عاشورا تشخیص حق وباطل، صدق وکذب ،حسن وقبح، ذلت وعزت، کوری و بینایی ،کری وشنوایی، سفاهت و خرد ورزی وسرانجام مرگ وزندگی است.

 همه انسان ها با این معانی ومفاهیم در ارتباطند واگر آنها  را از هم تشخیص دهند به دنبال مصداق صحیح آن حرکت می کنند وگرنه گرفتار مغالطه در عمل خواهند شد .همه می خواهند بفهمند که حق یعنی چه وباطل چیست تا حق را پذیرفته و از باطل فاصله بگیرند .نیز همگان در صدد هستند بدانند که صدق وکذب چیست تا صادق شوند و از کذب پرهیز کنند همچنین تمایل دارند بفهمند که عزت وکرامت وذلت ولئامت در چیست تا عزیزانه وکریمانه زندگی کنند واز زندگی ذلت بار ولئیمانه پرهیز کنند .

 ریشه ی همه ی این امور مرگ وزندگی است وهمه می خواهند بدانند که حیات ومرگ چیست ؟ به ظاهر این الفاظ و مفاهیم هر انسانی خیال می کنند که تشخیص معانی آن آسان است ازاین رو می پندارند که نیازی به راهنما ندارند چنین پنداری در بسیاری از افراد وجود دارد هم آن ها که سلطه گرند وهم کسانی که سلطه پذیرند .سلطه گر می گوید : حق با من وسخنم صادق ومن عزیز ،کریم ، بصیر ، خرد ورز وزنده ام .

       در مقابل سلطه پذیر نیز همین ادعا را دارد چنانکه انسان ستم ستیز نیز همین دعوی را دارد .

بنا براین تشخیص این امور برای بسیاری از افراد آسان نیست وباید در این کار از منبع اصلی شناخت یعنی قران وائمه ی اطهار بهره گرفت .

 امام حسین علیه السلام خواست از راه تعلیم وتزکیه وپند واندرز این گونه از معانی را برای عموم مردم تشریح کند در آن عصر وزمان داعیه داران فراوان بودند، به گونه ای که سردمداران حکومت اموی از یک سو سخن می گفتند وخاندان پیامبر از سوی دیگر . امام حسین علیه السلام دید که موعظه دیگر اثر ندارد یقین کرد که تنها خون می تواند جامعه را روشن کند دست به نهضت عاشورا زدند ودر جریان عاشورا آن مطلب کلیدی را به مردم فهماند . وقتی کلید فرهنگ دین به دست مردم داده شد مردم با آن درب مکتب فرهنگ دین را باز می کنند وگنجینه ها را در این مکتب می بینند آنگاه مصادیق عزت وذلت  ، لئامت وکرامت ، استقلال و وابستگی و امنیت و نا امنی و سرانجام ، حق وباطل را می شناسند . بنابراین تشخیص مرگ و حیات واقعی ، قهراً تمییز صدق و کذب ، حق وباطل ، عزت و ذلت ، لئامت وکرامت و... را درپی دارد .

امام حسین علیه السلام می فرماید : دیگران مرگ را پایان خط زندگی می دانند ، ولی من آن را سریل وآغاز حرکت جدید می دانم « فما الموت الا قنطره» (4)

عبور از این دریا بدون پل امکان ندارد وهمه ی کمالات مانند کرامت ، صدق ، بینایی وحق وسرانجام کمال حیات در آن سوی پل است پس باید برای زنده ماندن وادراک همه ی این معارف وانتقال آن به دیگران راه شهادت را برگزید. (5)

3- عقل گرایی 

         پیام دیگری که در نهضت عاشورا مشهود است وکمتر به ان توجه می شود  چون ما بیشتر بعد عاطفی واحساسی را در واقعه ی عاشورا مورد تأکید قرار داده ایم که باید هم باشد ، بوده وهست عقل گرایی وخردمندی است .

این پیام در گفتار ورفتار امام حسین علیه السلام ویاران شهیدش بوضوح مشاهده می شود . نوشته اند هنگامی که

کاروان امام حسین علیه السلام به طرف کربلا می آمدند در بین راه درحال حرکت امام حسین علیه السلام را خواب گرفت وهمان طور سواره ، سر روی قاشه ی اسب گذاشت طولی نکشید که سر را بلند کرد وفرمود : «انا لله وانا الیه راجعون » (6) همه به یکدیگر گفتند : آیا خبر تازه ای است ؟ حضرت علی اکبر جلو می آید وعرض می کند « یا ابتا لم السترجعت»فرمود در عالم خواب صدای هاتفی بگوشم رسید که گفت :« القوم تسیرون والمنایا تسیربهم »(7) این طور از صدای هاتف فهمید که سرنوشت ما مرگ است .

 مقصود این سوال علی اکبر است « اولسنا علی الحق » چرا فرزند عزیزم . بعد علی اکبر یک جوان است عرض می کند وقتی که مطلب از این قرار است ما به سوی هر سر نوشتی که می رویم ، برویم به سوی سرنوشت مرگ یا حیات تفاوتی نمی کند . اساس اینست که روی جاده حق قدم می زنیم یا نمی زنیم ؟ از هیچ چیزی ترس ووحشت نداریم. (8) این سخنان علی اکبر گویای یک تفکر واندیشه ی برنامه ریزی شده ای از قبل است که امام حسین علیه السلام سالها روی آن کار کرده است .

قاسم فرزند امام حسن علیه السلام یک جوان سیزده ساله است در شب عاشورا از امام حسین علیه السلام سوال می کند :« وانا فی من قتل »؟ امام حسین علیه السلام فرمود ند :« کیف الموت عندک »؟ عرض کرد «احلی من العسل » (9) این طوری نیست که یک جوان سیزده ساله این سخن را از زوی احساس وعاطفه گفته باشد اینها کسانی هستند که در مکتب امام حسین علیه السلام تربیت یافته اند .

در شب عاشورا امام حسین علیه السلام به یاران سلحشورش فرمود : من بیعتم را از شما برداشتم ، شما می توانید از تاریکی شب استفاده کنید وهمه تان بروید . از اطراف شروع کردند به گفتن اینکه : یا ابا عبدالله ما چنین کاری بکنیم؟

یکی می گوید : اقا ! اگر مرا بکشند وبعد بدنم را آتش بزنند وخاکسترم را به باد بدهند ودو مرتبه زنده بکنند وهفتاد بار چنین کاری را تکرار بکنند دست از تو بر نمی دارم ،این جان ناقابل ما ، قابل قربان تو نیست .

آن یکی می گوید : اگر مرا هزار بار بکشند وزنده کنند ، دست از دامن تو بر نمی دارم .(10)

اینکه  دست از امام بر نمی دارند با اینکه امام فرمودند : من بیعتم را از شما برداشتم این پشتوانه ی فکری عمیق دارد . درست است که امام بیعتش را برداشته است اما ولایت امام برداشته نشده است آن حجت خداست . این مسئولیت از آن امام حسین علیه السلام نیست که ببخشد .

  از اینجا به این نتیجه  می رسیم ، کسانیکه می خواهند حسینی باشند ودر مسیر امام علیه السلام حرکت کنند ،باید با یک مبنای فکری عمیق واندیشه ی قوی وارد شوند . به این شکل می توانند در مسیر امام حسین علیه السلا م جان بازی کنند وجاهایی که در واقع دستورات امام حسین علیه السلام با خواسته های ما ( عاطفی ، اقتصادی، سیاسی و... ) منافات داشته باشند دستورات امام حسین علیه السلام را به خواسته های خودمان ترجیح دهیم .

4- ایثار

      گذشتن از خواسته های خود ونیز چشم پوشیدن از انچه مورد علاقه ی انسان است به خاطر دیگری ودرراه دیگری ایثار است . اوج ایثار ، ایثار خون وجان است . ایثارگر ، کسی است که حاضر باشد هستی وجان خود را برای دین خدا فدا کند یا در راه رضای او از تمنیات خویش بگذرد .

 در صحنه ی عاشورا نخستین ایثار گر امام حسین علیه السلام بود که حاضر شد فدای دین خدا گردد ورضای او را بر همه چیز برگزیند واز مردم نیز خواست کسانی که حاضرند خون خود را در این راه نثار کنند با او همسفر کربلا شوند .

اصحاب آن حضرت نیز هر کدام ایثار گرانه جان فدای امام خویش کردند در طول حوادث عاشورا نیز صحنه های زیبایی از این ایثارگری دیده می شود .

 روز عاشورا وقتی حضرت عباس وارد شریعه فرات شد تا برای امام وکودکان تشنه آب آورد پس از پر کردن مشک دست زیر آب برد تابنوشد اما بایاد آوری عطش حسین علیه السلام واهل بیت شان ایثار گری وفداکاری او اجازه نداد که آب بنوشد با لب تشنه بیرون آمد وبا همان حال به شهادت رسید در حالی که حضرت عباس به شدت نیاز به آب داشت چون به فکر دیگران بود آب نیاشامید .

              آب شرمنده ز ایثار علمدار تو شد                                که چرا تشنه از او این همه بی تاب گذشت

سعید بن عبد الله جلوه ی دیگری از ایثار را در کربلا به نمایش گذاشت وهنگام نماز خواندن امام ،خود را سپر تیر دشمن ساخت .وقتی نماز به پایان رسید او سیزده تیر بر بدن داشت وبر زمین افتاد وشهید شد.(11)

5- دنیا ، لغزشگاه خطر ناک

       دنیاطلبی ومالدوستی مایه ی فتنه ها ولغزشها ست . بسیاری که به انحراف کشیده شده اند یادست از وظیفه برداشته اند ، در دامن دنیا لغزیده اند . دنیا طلبی ابن زیاد وعمر سعد را به جنگ با حسین علیه السلام واداشت . دل باختگان حکومت ری وشیفتگان جوایز امیر کوفه دست به خون حسین بن علی علیه السلام آغشتند ، حتی آنانکه اسب بر بدن  امام حسین علیه السلام تاختند پیش ابن زیاد رفتند وبه این جنایت درخواست جایزه کردند یاران امام حسین علیه السلا م چون دل باخته ی دنیا نبودند به راحتی حاضر شدند در راه دین فدا شوند .

 سید الشهدا هم مردم را عبید فرزندان دنیا خواند ، واینکه دین ، تنها بر زبان جاری است وهنگام خطر در پی دنیای خود می روند «الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرت معایشهم » (12) در خطبه ای هم در صبح عاشورا خطاب به دشمن فرمود که دنیا فریب تان ندهد :« فلا تغرنکم هذاه الدنیا فانها تقطع رجاء من رکن الیها ». (13)

6- حمایت از ولی امر

       صحنه های عاشورا جلوه های حمایت از رهبر است . گرچه امام حسین علیه السلام بیعت خود را از یاران برداشت ولی آنان دست از رهبر نکشیدند و ولی امر خود را تنها نگذاشتند .

سخنان کسانی که در شب عاشورا در حمایت آن حضرت سخن گفتند ، همچون زبیر، حبیب قابل توجه است . حتی در رجزهایی که در میدان نبرد می خواندند حمایت از رهبر مشهود است .

حضرت عباس سوگند می خورد که اگر چه دست راستم را قطع کنید ولی دست از حمایت از دین و امام بر نمی دارم :

 « انی احامی ابدا عن دینی       وعن امام صادق الیقین » (14)

 مسلم بن عوسجه هم پس از مجروح شدن در آخرین لحظات ، وصیتی که به حبیب بی مظاهر داشت این بود که دست از امام برندارد ودر راه او جان فدا کند :«اوصیک بهذا ان تموت دونه »  (15 )

7- فرد فدای مکتب

        با معیار های دینی ، اهمیت مکتب واسلام بیش از افراد است حتی اگر افراد بر جسته ای هم چون علی علیه السلام وحسین علیه السلام باشند . برای باقی ماندن مکتب وارزشهای دینی معصومین فدا می شوند وخون وجان خویش را فدا می کنند  امام حسین علیه السلام بیعت بایزید را بر خلاف اهداف دین می داند وبا ردّ ان « مثلی لایباع مثله » (16) جان خود راهم فدا می کنند وبر سر کار آمدن امثال یزید را برای اسلام فاجعه آمیز می داند ومی فرماید :« وعلی الاسلام السلام از قد بلیت الامة براع مثل یزید(17)

پس مکتب باید بماند هر چند پیروان فدا شوند . این دستور وحرکت برای همیشه است نه خاص زمان آن حضرت (18)

8- احیاء سنت

       از انحرافات حکومت امویان احیاء سنت های جاهلی وسست ونابود کردن سنت رسول خدابود امام حسین علیه السلام قیام کرد تا سنت پیامبر را احیاء کند  . این مضمونی است که در کلام ان حضرت نهفته است انجا که فرمود :« انی لم اخرج اشرا ولا بطرا » (19) من به عنوان فساد وعیاشی وطغیان وستم خروج نکردم بلکه خروج کردم تا در امت جدم اصلاح ایجاد کنم وطبق سنت جدم رسول خدا صلی الله علیه واله وپدرم علی علیه السلام سیر وحرکت کنم .(20)

9- راضی بودن از خدا

 صفت رضا از بهترین کمالات انسان عارف است در همه حال از خدا راضی بودن وبه رضای او تسلیم بودن .

 حسین بن علی علیه السلام در خطبه ی خود فرمود :« رضی الله رضانا اهل البیت »(21)

در آخرین لحظات حیات خویش نیز که بر زمین افتاده بود با خدای خویش چنین مناجات می کرد :« صبرا علی قضائک یارب لا اله سواک ». (22)

----------------------------------------------

پی نوشتها

 1-مناقب ، ابن شهر اشوب، ج 4،ص68

2-لهوف،سیدابن طاووس، ص57

3-پیام های عاشورا، جواد محدثی، ص59

4- بحارالانوار ،ج6، ص154

5- شکوفای عقل در پرتو نهضت حسینی، ایت الله جوادی املی ،ص97

6- سوره بقره، ایه 156

7- ارشاد مفید ،ص226

8- حماسه حسینی ،شهید مرتضی مطهری ،ج2، ص60

9- همان ج1، ص281

10-همان ص279

11- پیام های عاشورا ،جواد محدثی ، ص63

12- موسوعة الامام الحسین ،ص473

13- مقتل الحسین ،مقرم ، ص278- ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1376 ش ،ص 79

14- همان ص 337

15- همان ص397

16- بحارالانوار،ج44،ص325

17-لهوف، سیدابن طاووس، ص11

18- ره توشه راهیان نور ، ویژه محرم 1376ش،ص78

19- حیات الامام الحسین بن علی علیه السلام ج2 ،ص264

20- ره توشه راهیان نور ویژه محرم 1376ش، ص71

21- اعیان الشیعه ، ج1، ص593 

 

نویسنده: زوارشاه احسانی

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :